تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اى خواجهء عزيز ، بر توبهء نصوحى خوش بگراى واز جان وتن آن توبهء حقيقى را جويا باش . شرح توبهء نصوحى را براى تو باز گو خواهم كرد ، از من بشنو واگر هم در گذشته ميل به چنين توبهاى داشتى ، بار ديگر از نو به اين باز گشت راستين بگراى . در روزگار گذشته مردى به نام نصوح زندگى مى كرد ودر گرمابهء زنانه به كارگرى شستشوى زنان اشتغال داشت . صورتش شبيه به رخسار زنان بود وتوانسته بود به مدت زيادى مردى خود را مخفى بدارد . همچنين صدايى مانند زنان داشت ، با اين حال شهوت مردى او كامل وبيدار بود .
اين مرد شهوانى چادر وسر پوش ونقاب مى پوشيد ودختران امرا را از اين راه مى شست ومالش مى داد . او به زشتى كار خود آگاه بود وبارها توبه مى كرد واز آن كار وقيح اعراض مى نمود ، ولى نفس كافر او توبه اش را مى شكست واز هم مى دريد اين تبهكار روزى به پيش مرد عارفى رفت وگفت : در دعايى كه با خدا مى كنى ما را هم بياد بياور . آن مرد عارف وآزاد ، راز درونى او را فهميد ، ولى مانند حلم خدا كه رازهاى همگان را مى داند ومى پوشد ، راز اين زشت كار را مخفى داشت .
آرى ، صفت آزاد مرد عارف ورهروان چنين است :
((٢٢٣٨)) بر لبش قفل است ودر دل رازها لب خموش ودل پر از آوازها
((٢٢٣٩)) عارفان كه جام حق نوشيده اند رازها دانسته وپوشيده اند
((٢٢٤٠)) هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند ودهانش دوختند
آن مرد الهى به التماس او خنديد وگفت : اى تبهكار بد نهاد ، برو ، خداوند از آن چه كه خود مى دانى ، به توبه موفقت نمايد وگناهت را ببخشايد . دعاى آن مرد بزرگ از هفت آسمان در گذشت وكار آن بىنوا در آخر اصلاح وروحش از آن گناهان زشت صاف وپاك گشت .