تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - ١٠ - مسئله پنجم - عاشق مجازى به صورت و ساخته هاى خود عشق مى ورزد
١٠ - مسئله پنجم - عاشق مجازى به صورت وساخته هاى خود عشق مى ورزد
عاشق تصوير ووهم خويشتن كى بود از عاشقان ذو المنن ؟ [١] منگر اندر نقش زشت وخوب خويش بنگر اندر عشق وبر مطلوب خويش [٢] عاشق خويشيد وصنعت كرد خويش دمّ مار آن را سر مار است كيش [٣] آن كه عاشق نيست او در آب در صورت خود بيند اى صاحب نظر دور مى بينى سراب ومى دوى عاشق آن بينش خود مى شوى [٤] عشق صورتها بسازد در فراق نامصور سر كشد وقت تلاق [٥]
اگر بخواهيد روشنترين وصريحترين بازيگرى شگفت انگيز انسانى را به بينيد ، به سراغ عشاق مجازى برويد تا با چشم خود مشاهده كنيد كه چگونه جزئىها را مطلق ، زشت را زيبا ، انديشه وتعقل را مبدل به احساس وبالعكس نموده ، كوچك ، را بزرگ ، موقت را ابدى ، ابدى را موقت ودر يك عبارت كلى هست را نيست ونيست را هست مى نمايند واز اين بهم زدنها وهيچ كردن همه چيز وهمه چيز كردن هيچ لذت مى برند .
يكى از واحدهاى بازيگرى عشاق موضوع عشق آنان است كه گمان مى كنند موجود ديگرى را در عالم خارج مورد علاقه وعشق قرار دادهاند ، در صورتى كه با يك تحليل ساده مى توان به اين نتيجه رسيد كه آنان به خويشتن عشق مى ورزند ، آن هم چه عشقى زيرا در تاريخ عشاق كسى ديده نمى شود كه حد اقل لحظاتى چند خود را براى خويشتن مطرح نموده وبه بيند آيا خود را شايستهء آن مى داند كه مورد عشق بلكه
[١] دفتر اول ص ٥٦ ب ٥ . .
[٢] دفتر سوم ص ١٥٩ ب ٧٢ . .
[٣] دفتر اول ص ١٨١ ب ١٥ . .
[٤] دفتر ششم ص ٤٠٥ ب ٦٨ . .
[٥] دفتر چهارم ص ٢٦٧ ب ٦٢ . .