تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٦ - تفسير ابيات
را به پيشانى خود مى زند . ) بهر حال بايد ديد مقصود جلال الدين از ذره ى نورانى چيست ؟ آيا اين ذره چنانكه از لفظش بر مى آيد كمترين مقدارى از يك كميت بزرگ است ؟ وبه اصطلاح فيزيك جديد كوانتمى است از يك جريان بىكران ؟ آن چه كه مسلم است اين است كه اين ذره آن جزء لا يتجزى وجوهر فرد ، يا آتم به اصطلاح علمى امروز نيست كه بشر با روش تجزيهاى به سراغش رفته است .
تعبير ذره در بارهء اين حقيقت والا به نام ذرهء نورانى با نظر به عظمت منبع آن ذره مى باشد كه خورشيد عظمت الهى است ، نه با نظر به آن عنوان كه جزء كوچكى از جهان عينى خارجى است .
اين ذره به عنوان نمونه يا موجى از درياى بىپايان نور الهى است كه عالم طبيعت را با يك درخشش در لامپ كن ( باش ) به وجود آورده وبا فروزش در دلهاى آدميان نه تنها ظلمات درون آنان را به آفتاب پر فروغ مبدل مى سازد ، بلكه از فضاى دل يك آدم سر مى كشد وجهان هستى را روشن مى نمايد . جلال الدين چه مثالهاى خوبى براى اين ذره وتأثير بىنهايتش متذكر مى شود :
((٤٣٩٧)) يك ستاره در محمد رو نمود تا فنا شد كفر هر گبر وجحود
هر كسى گيرندگى معينى براى ستاره يا اين ذره در درون خود دارد ، متأسفانه ابرها وگرد وغبار ظلمانى طبيعت حيوانى آدمى روى آن را مى پوشاند
بس ستارهء آتش از آهن جهيد اين دل سوزيده پذرفت وكشيد ليك در ظلمت يكى دزدى نهان مى نهد انگشت بر استارگان مى كشد استارگان را يك به يك تا نيافروزد چراغى بر فلك
تفسير ابيات اى انسان تيز هوش داستانى را به تو مى گويم ، صورتش را كنار بگذار وبه معنايش گوش فرا ده . موذنى بود كه آواز بس زشتى داشت ، از صداى خود خوشش مى آمد وهمهء شبها مشغول دريدن گلويش بود . خواب خوش از چشمان مردم گرفته ، همه را