تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - ١٥ - پديده هاى با عظمت انسانى در عشق حقيقى است
همچو آن حجرهء زليخا پر صور تا كند يوسف به ناگاهش نظر [١]
تا به هر سو بنگرد آن خوش عذار روى او را بيند او بىاختيار تا به هر حيوان ونامى بنگرند از رياض حب يزدانى چرند از قدح گر در عطش آبى خوريد در درون آب حق را ناظريد چون كه يوسف سوى او مى ننگريد خانه را پر نقش خود كرد آن مكيد بهر ديدهء روشنان يزدان فرد شش جهت را مظهر آيات كرد بهر اين فرمود با آن اسپه او حيث وليتم فثم وجهه آن كه عاشق نيست او در آب در صورت خود بيند اى صاحب نظر
عقل ووجدان وتمام فلسفه ها را جمع كنيد واز آنها بپرسيد آيا حقايقى كه در ابيات مورد بحث آمده است ، مى تواند شايستهء عشق مجازى واز خواص آن بوده باشد ؟ يك - آيا عشق مجازى كه هيچ نيك وبدى را نمى شناسد وسر تا پا روان آدمى را كوته بينى وعيوب پرستش فردى مثل خود يا چيزى پستتر از خود غوطه ور مى سازد مى تواند از حرص وهمهء عيوب پاك ومبرا باشد . آيا عيبى بالاتر از اين سراغ داريد كه در راه وصول به معشوقش حاضر است تمام ارزشها را زير پا گذارد وخونها بريزد كه من عاشقم ؟ يا اين عشق حقيقى است كه به جهت نزديك ساختن انسان به خدا روح آدمى را از هر عيبى پاك مى نمايد .
دو - آيا عشقهاى مجازى كه روان آدمى را از نظم واعتدال خود در مى آورد ومعيوب وبيمارش مى كند ، مى تواند خود طبيب بيمارىهاى روحى بوده باشد . يا عشق حقيقى است كه وارستگى وتندرستى واقعى روح را نصيب انسان مى نمايد ؟ در عشق حقيقى است كه عوامل مضر روح از بين مى رود ومادهء خاكى به شعاع الهى مى پيوندد .
[١] دفتر ششم ص ٤٠٥ ابيات ٦١ تا ٦٨ . .