تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٢ - باز جواب گفتن كافر جبرى مؤمن سنى را كه با سلام و به ترك اعتماد جبرش دعوت مى كرد و دراز شدن مناظره از طرفين كه مادهء اشكال و جواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
باز جواب گفتن كافر جبرى مؤمن سنى را كه با سلام وبه ترك اعتماد جبرش دعوت مى كرد ودراز شدن مناظره از طرفين كه مادهء اشكال وجواب را نبرد الا عشق حقيقى كه او را پرواى آن نماند . ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء
((٣٢١٠)) كافر جبرى جواب آغاز كرد كه از آن عاجز شد آن بىچاره مرد
((٣٢١١)) ليك گر من آن جوابات وسؤال جمله وا گويم بمانم زين مقال
((٣٢١٢)) زان مهمتر گفتنىها هستمان كه بدان فهم تو به يابد نشان
((٣٢١٣)) اندكى گفتيم زان بحث عتل زاندكى پيدا شود قانون كل
((٣٢١٤)) در ميان جبرى واهل قدر هم چنين بحث است تا حشر اى پسر
((٣٢١٥)) گر فرو ماندى ز دفع خصم خويش مذهب ايشان برافتادى ز پيش
((٣٢١٦)) چون برون شوشان نبودى در جواب پس رميدندى از آن راه تباب (١)
((٣٢١٧)) چون كه مقضى بد رواج آن روش مى دهدشان از دلايل پرورش
((٣٢١٨)) تا نگردد ملزم از اشكال خصم تا بود محجوب از اقبال خصم
((٣٢١٩)) تا كه اين هفتاد ودو ملت مدام در جهان ماند الى يوم القيام
((٣٢٢٠)) چون جهان ظلمت است وغيب اين از براى سايه مى بايد زمين
((٣٢٢٢)) عزّت مخزن بود اندر بها كه بر او بسيار باشد قفلها
((٣٢٢١)) تا قيامت ماند اين هفتاد ودو كم نيايد مبتدع را گفت وگو
((٣٢٢٣)) عزّت مقصد بود اى ممتحن پيچ پيچ راه وعقبه وراه زن
((٣٢٢٤)) عزّت كعبه بود آن ناحيه دزدى اعراب وطول باديه
((٣٢٢٥)) هر روش هر ره كه آن محمود نيست عقبهاى ومانعى ورهزنيست
((٣٢٢٦)) اين روش خصم وحقود آن شده تا مقلد در دو ره حيران شده
((٣٢٢٧)) صدق هر دو ضد ببيند در طريق تا رود در راه خود خوش هر فريق
((٣٢٢٨)) ور جوابش نيست مى بندد ستيز بر همان دم تا به روز رستخيز
(١) تباب هلاكت ونابودى .