تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - تفسير ابيات
به خويشتن بياموز كه مانند نقش در سنگ پايدار بماند .
تنها نقشى كه در بارهء خود خواهى كشيد ، وفادار جاودانى خواهد ماند . ديگران مى روند وفانى مى شوند تو آنها را از كجا خواهى جست ؟ تو به گمان اين كه ديگران را به دانش وعظمت برسانى ، خويشتن را بد خو وتهى از فضل وفضيلت مى سازى ، بلى ، اگر احساس كردى كه به عالم اعلاى الهى پيوستهاى ، بگو وبگو وديگر بيمى از تمام شدن وخالى گشتن نداشته باش .
اين همه دستور خداوندى به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه به آن مردم « بگو » براى همين بود كه اين قطرات گفت گوها درياى بىپايان ترا تمام نخواهد كرد . دستور سكوت در هنگام قرائت قرآن براى همين است كه باغ وجود شما خشك شده است ، سكوت كنيد وبگذاريد آب رحمت الهى به گلشن روح شما سرازير شود . اين سخن پايانى ندارد ، بس كن وبه پايان كار خود بنگر . من تاسف مى خورم به اين كه پست فطرتان كه عشقى ندارند در مقابل تو خضوع كنند ولى در درون خود براى تو بخندند ومسخره ات كنند . عاشقان واقعى تو در پشت پرده اين ظواهر دم بدم براى ديدار تو نعره مى زنند . برو ،
((٣٢٠٣)) عاشق آن عاشقان غيب باش عاشقان پنج روزه كم تراش
اينان با جذبه هاى دروغين فريبت مى دهند ودر طول ساليان متمادى كمترين بهرهاى از آنها نديدهاى . در ميدانهاى عمومى هنگامه بر پا مكن آرزو كه مى خواهم به كام خود برسم ، تو هرگز به كام خود نخواهى رسيد .
در موقع تندرستى همهء آن تبهكاران يار وحريف تواند ، اما وقتى كه حوادث روزگاران درد وغمى به سراغت بفرستد ، جز خدا كو يار وياور وامينى . پس تو همه وقت همان درد ومرض وتنهايىهاى خود را در ياد داشته باش ، چونان اياز هشيار كه چارق وپوستينش را در مقابل ديدگانش مى گذاشت .