تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - ٤ - خواص و لوازم عشق به معناى عمومى آن
٩ - مرد عاشق چنانكه جهانى را براى عشق خود مى سازد ، تغييرى هم در موجوديت او نمودار مى شود كه اگر از كينه صحبت كند بوى عشق مى دهد ، اگر انديشهاى را به جريان بياندازد ، بارقه هاى عشق از خلالش پديدار خواهد شد ، اگر نگاه كند ديدگانش از نمودهاى چشم اندازش بدون توقف عبور نموده وزيبايى وجاذبيت معشوق را پيش مى گيرد . اين دگرگونىها در گفتار وكردارش چنان آشكار مى شود كه بوى گل از گل .
١٠ - زيبايى صورت نيست كه فردى را معشوق وفرد ديگرى را عاشق او مى نمايد ، زيرا - تغيير در صورت بلكه با رفتن معشوق زير خاك تيره ، صورت از بين مى رود ، ولى عشق عاشق به حال خود باقى است ، چون دگرگونيهايى را كه طبيعت در صورت زيباى عاشقان به وجود مى آورد ، بلكه آن بازىهاى خاك تيره كه تمام اجزاى كالبد معشوق را مى پوساند ، وفاى عشق را دگرگون نمى سازد ، پس معلوم مى شود كه عشق بر حيات وروح معشوق مربوط است .
اين مطلب به طور كلى صحيح به نظر نمى رسد ، زيرا در دنيا ارواح با عظمت وبسيار زيبا پشت پردهء قيافه هاى زشت يا معمولى نهفته است كه از مجراى عشق عاشقان بكلى بر كناراند . نيز در عشقهاى مجازى چنانكه خود جلال الدين در ابيات مثنوى آورده است هر گونه تغيير عارض بر زيبايى وجاذبيت معشوق ، تغييرى در عشق عاشق به وجود مى آورد .
چون رود نور وشود پيدا دخان بفسرد عشق مجازى آن زمان چون شود پيدا دخان غم فزا بفسرد نى عشق ماند نى هوا
اين تغيير ودگرگونى در مراحل ابتدايى عشق كاملًا روشن است ، ولى پس از استحكام ونفوذ عشق در تمام سطوح روح ، ثبات مخصوصى در بقاى موضوع عشق در معشوق بودن به وجود مى آيد كه شايد تا آخرين نفس عاشق را رها نكند .
اين ثبات ناشى از تلقين پذيرى بسيار شديد روح در بارهء معشوق است كه عاشق وجود جداگانهاى براى معشوق در درون خود ايجاد نموده است وگاهى هم پس از كوتاه