تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - ٣ - عشق و جهان هستى جمله
ضلع ٣ - عشق انسان به جهان ، زيرا جهان هستى است كه او را مى پروراند وآمادهء سلوك به سوى كمال وجمال مطلق مى نمايد .
راه چهارم - همان است كه ابن سينا متذكر شده است . او مى گويد :
« ان كل واحد من الهويات المدبره لما لا يخلو عن كماله الخاص به ولم يكن مكتفيا بذاته لوجود كمالاته ، اذ كمالات الهويات المدبره مستفاضه عن فيض الكامل بالذات . ولم يجز ان يتوهم ان هذا المبدأ المفيد للكمال يقصد بالافاده واحدا واحدا من جزئيات الهويات على ما اوضحته الفلاسفه . فمن الواجب فى حكمته وحسن تدبيره ان يغرز فيه عشقا كليا حتى يصير بذلك مستحفظا لما نال من فيض الكمالات الكليه ونازعا الى الايجاد لها عند فقدانها ليجرى به امر السياسة على النظام الحكمى . » [١] ( بدان جهت كه هر يك از موجودات تدبير شده خالى از كمال مخصوص به خود او نيست . واز طرف ديگر تنها هويت وذات موجود كافى نيست كه داراى كمالات باشد ، زيرا كمالات تدبير شده از فيض خداوند كامل بالذات سرازير مى شود وجايز هم نيست چنين توهم شود كه آن مبدء كمال بخش هر يك از جزئيات موجودات را ( چنانكه فلاسفه توضيح دادهاند ) .
مورد فيض وبخشش كمال قرار بدهد ، لذا با نظر به حكمت وحسن تدبيرش لازم است كه در غريزهء موجودات عشق كلى را بوديعت بگذارد ، تا هر يك از آنها آن فيض كمال كلى را كه نصيبش شده است حفظ نمايد ودر موقع كاهش ونابودى آن كمال ، ميل وعلاقه به پيدا كردن وجبران نمودن وبه وجود آوردن آن داشته باشد ، تا بدين ترتيب امر سياست الهى در حكمت نظام كل در جريان باشد ) .
اين راه را كه ابن سينا پيشنهاد مى كند ، از نظر حكمت الهى بسيار زيبا ومتين است وبا يك تاويل مختصر مى توان اين راه را در گفته شده هاى قبلى پيدا كرد . اين
[١] رسالة فى العشق ، ابن سينا ، ص ٣ ، ترجمه وتصحيح ميكائيل بن يحيى مهرنى . .