تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٦ - دانشهاى بشرى با هزاران زحمت و كوشش در روز روشن ستارهء ناچيزى را نشان مى دهند ، ولى گروهى از دانشمندان در بارهء آن خورشيد عشق كه روز را روشن ساخته است نمى انديشند
در قرن بيستم علم اندرز ديگرى به آدميان داد كه عالم نبايد به دانستنىهاى نسبى ومحدود خويش عاشق شود وبايد بداند كه جهان با شناسايى جهان فرق دارد .
((٢٧٦٥)) عشق غيرت كرد خود را دركشيد شد چنين خورشيد زايشان ناپديد
((٢٧٦٦)) نور چشمى كه به روز استاره ديد آفتابى چون از رو در كشيد
دانشهاى بشرى با هزاران زحمت وكوشش در روز روشن ستارهء ناچيزى را نشان مى دهند ، ولى گروهى از دانشمندان در بارهء آن خورشيد عشق كه روز را روشن ساخته است نمى انديشند گمان نمى رود بهتر از اين تشبيه عالى ومقايسهء دانش وعشق را كسى گفته باشد ، بهر حال تشبيه دانستنىهاى علمى به ستاره وتشبيه عشق به آفتاب فروزانى كه جهان هستى را روشن ساخته است ، فوق العاده جالب وقابل تامل ودقت است .
هنگامى كه مرد متفكر در ارزش علمى كه از سنگلاخ تماشاگرى وبازيگرى بيرون كشيده است ، بيانديشد وهنگامى كه وابستگى روشنايىهاى علمى را به روشنايى خود جهان هستى درك ودريافت نمايد ، احساس خواهد كرد كه اگر خود كائنات از منبع كمال والا نظم وقانون را عاشقانه نپذيرفته بود ، وهر چيز در همه حال هيچ چيز وهيچ چيز در همهء شرايط همه چيز بود ، كوچكترين روشنايى وجود نداشت كه حتى آن ستارهء ناچيز دانستنىها را پديدار بسازد .
آدمى اشياء برون ذاتى را مانند انسان ، درخت ، كوه ، آب ، ميز ، حيوانات ، ستارگان ، مى بيند ، وقتى كه از او بپرسى : چه مى بينى ؟ پاسخ مى دهد كه اشياء مزبوره را مى بينم وبا آنها ارتباط برگزار مى كنم وزمين را مى كارم وهواپيما مى سازم وسينهء فضا را با سرعت هزار كيلو متر در ساعت مى شكافم . . . ولى اگر بپرسى كه علت چيست كه با وجود دگرگونى اساسى دايمى وحركت سريع كه در تمام اعصاب چشم وساير اعصاب مغزى حكم فرماست وبا تغييرات وتحولاتى كه در ديدگاه شما وهر چه