تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٩ - ٢٢ - آيا عشق مجرد از ايمان تصرف در خدا نيست ؟
چگونه به وصال تو نائل شوم ؟ ) اين پاسخ را نداده است كه « قصدك لى وصلك الى » ( قصد كردنت مرا همان ووصالت به بارگاه من همان ) وبدون ترديد پيامبران واوصياى آنها واولياء الله واقعى به اين ديدار ووصال موفق بودهاند ، با اين حال هرگز توقف وركودى در عشق وبىقرارى آنان تا آخرين نفسشان ديده نشده است . عشق الهى على بن ابى طالب عليه السلام سوزش وبىقرارى او را در رختخواب مرگ با چهره زردش مى داد وآهش را با جمله لا اله الا الله نمودار مى ساخت .
به اين نتيجه مى رسيم كه حقيقتى كه معشوق عظماى راستين بشريت است ، چون اقيانوس بىكران پيرامون آنان را فرا گرفته وشناورى آنان در آن اقيانوس پايان پذير نمى باشد .
در عين حال كه هر حركت ناشى از تعهد كه از آنان سر مى زند چه درونى روانى وجه برونى عضوى يك شناورى واقعى در آن دريا است .
٢٢ - آيا عشق مجرد از ايمان تصرف در خدا نيست ؟
اگر به ياد داشته باشيم جلال الدين در ابيات گذشتهء مثنوى در داستان آن جهود كه به على بن ابى طالب عليه السلام گفت :
آيا شما به قضا وقدر الهى معتقد هستيد ؟ آن حضرت فرمود : بلى . جهود گفت : پس خود را از اين بالا به زمين بياندازيد ، تا قضا وقدر الهى حكم خود را هر چه باشد در بارهء شما جارى كند . آن حضرت در پاسخ جهود فرمود :
من گفتم : به قضا وقدر الهى معتقدم ، نگفتم كه ما مى توانيم خدا را آزمايش كنيم . جلال الدين در اين مبحث مى گويد : امتحان هر چيز نوعى تصرف در آن است واين مطلب فوق العاده با اهميتى است كه جلال الدين متذكر شده است . ما مى توانيم اين مسئله را در عشق مجرد از ايمان هم مطرح كنيم .
آيا چنين نيست كه انسان با عشق مجردش مى خواهد ، خدا را موجودى قرار بدهد كه بايد جوابگوى عشق او باشد ، به اين معنى كه حركت كند وبه او برسد ، يا