تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - ٣ - عشق و جهان هستى جمله
٣ - عشق وجهان هستى جمله
اجزاى جهان زان حكم پيش جفت جفت وعاشقان جفت خويش آدمى حيوان نباتى وجماد هر مرادى عاشق هر بىمراد [١] پاك الهى كه عدم بر هم زند مر عدم را بر عدم عاشق كند [٢] گرگ وخرس وشير داند عشق چيست كم ز سگ باشد كه از عشق او تهيست گر رگ عشقى نبودى كلب را كى بجستى كلب كهف قلب را [٣] گر نبودى عشق هستى كى بدى كى زدى نان بر تو وكى تو شدى نان تو شد از چه عشق واشتهى ور نه نان را كى بدى در تو رهى عشق نان مردهاى را جان كند جان كه فانى بود جاويدان كند [٤] گر نبودى بهر عشق پاك را كى وجودى دادمى افلاك را [٥] دور گردون را ز موج عشق دان گر نبودى عشق بفسردى جهان [٦]
بعضى از فلاسفه واغلب عرفا با يكى از چهار راه جريان عشق را در اجزاى جهان هستى اثبات كردهاند :
راه يكم - جذب وانجذابى كه در همهء اجزاى هستى بالنسبه به يكديگر مشاهده مى شود ، اين همان مضمون است كه در بيت اول صريحا مورد تذكر قرار گرفته است .
مسلم است كه كشش اجزاء به سوى يكديگر از نظر مشاهدات علمى به طور
[١] دفتر سوم ، ص ٢٠٨ ب ١٨ . ٢٥ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٢٠٩ ب ١ . .
[٣] دفتر پنجم ، ص ٢١٢ ب ٥٤ و ٥٥ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ٣١٢ ب ٥٨ تا ٦٠ . .
[٥] دفتر پنجم ، ص ٣٢٥ ب ٥٣ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٣٤٤ ب ٢٦ . .