تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - قضا اصل است و ما فرع آنيم چه معنا مى دهد ؟
١ - گاهى اين مسئله را بازيچهء عقول نظرى تلقى كرده ونتيجهء آن را جز اتلاف وقت وبىهوده گويى چيزى نمى داند وصريحا مى گويد : اگر عشق الهى سراغ كسى بيايد ، او را از وسوسه جبر واختيار نجات مى دهد .
٢ - براى تقويت جبر از چندين راه استفاده مى كند . از آن جمله است :
الف - قيوميت مطلقهء خداوندى كه از آياتى مانند « وهو معكم » ( او با شما است ) و « نحن اقرب اليه من حبل الوريد » ( وما به انسان از رگ گردنش نزديكتريم ) .
ب - مسئلهء قضا وقدر را در موارد متعدد مطرح نموده وبىاختيارى انسان را به طور صريح يا اشارهاى از آن بهره بردارى نموده است .
ج - مشيت وارادهء خداوندى را كه به جهت قابل تجدد بودن با قضا وقدر به معناى معمولى فرق دارد ، براى جبر استدلال مى كند .
د - در ابيات مثنوى گاهى روش جبر علمى را هم پيش مى گيرد ، ولى اين روش در مقابل جبر متافيزيكى ( فاتاليسم ) ووابستگى انسان به خدا ناچيز است .
٣ - جلال الدين اختيار را مطرح مى كند وبهترين دلايل را براى اثبات اختيار پيش مى كشد :
چنانكه در همين ده عنوان از دفتر پنجم كه از اين مبحث شروع مى شود ، در اثبات اختيار قدمهاى فوق العاده عالى بر مى دارد وهيچ يك از عوامل جبر متافيزيكى وعلمى را براى اثبات جبر كافى نمى داند .
٤ - به طور كلى گاهى جلال الدين از ظواهر طبيعت وانسانها بالاتر مى رود واز افق بالاتر به موجودات وانسانها مى نگرد وناچيزى آنها را مى بيند ، در اين حالت بر تمايلات جبريانهء او افزوده مى شود ، هنگامى كه در ميان موجودات وشئون انسانى به سير وسياحت مى پردازد ، موضوع پيامبران وعقل ووجدان وتكليف ومسئوليت وشرافت ورذالت را مى بيند تمايلات اختيارى او شكوفان مى شود ، وگاهى هم مسئلهء جبر واختيار را در حالت ابهام مى گذارد ومى گذرد . به همين جهت است كه ما معتقديم اگر كسى بخواهد يك نظريهء