تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٥ - اجزاى لا يتجزى ( ذرات جسمانى ) و ذرهء نورانى
كه در حدود سه هزار وصد هفتاد سال پيش شروع شده است ، پايان بدهد .
اين يك پندار سطحى است ، زيرا مباحث مربوط به اجزاء لا يتجزاى باستانى از ديدگاه هاى فلسفى وعقلانى مطرح شده كه امروز هم با نظر به اصول مسائل جهان بينى كاملًا مطرح است . لذا بوسكويش مى گويد : اين مبحث هنوز به معما بودن خود ادامه مى دهد وهنوز هم حل وفصل نشده است : زيرا بالاخره اين سوال بر طرف نخواهد گشت ، كه آيا يك جسم تا بىنهايت قابل قسمت است يا نه ؟ اگر تا بىنهايت قابل قسمت است ، چطور اجزاى بىنهايت كل محدود را تشكيل داده است ؟ واگر تقسيم در جايى بالاخره متوقف مى شود ، چطور ممكن است بعدى در خارج وجود داشته باشد وتقسيم به كوچكتر از خود را نپذيرد ، ملاحظه مى شود كه اين دو سؤال حتى در واحد الكترون ومزونها يپرون نيز وجود دارد . به نظر مى رسد كه اختلاف سه عينك فيزيكى ورياضى وفلسفى نخواهد گذاشت اين معما حل وفصل شود ، لذا مى توان در مقابل سؤال فوق گفت : شما كدامين عينك را به چشم خود زدهايد ؟ .
اگر عينك رياضى است . بلى كوچكترين جسم تا بىنهايت قابل تقسيم است زيرا عينك رياضى به عينيت خارجى موضوع نيازى ندارد . اگر عينك شما فيزيكى است ، نمى توانيد با در نظر داشتن آكسيوم « كل بزرگتر از جزء است » ادامهء تقسيم را بىنهايت بپذيريد .
واما عينك فلسفى بستگى به تمايل ذوقى شما دارد كه آيا زمينهء عينك شما را رياضيات مى سازد يا فيزيك .
نكتهء مهمى كه در انديشهء جلال الدين خطور كرده است ، اين است كه اين شخص از اجزاى لا يتجزاى جسمانى فراتر رفته ، خبر از ذرهء نورانى مى دهد كه شايد در فلسفه ومعارف هند ويونان ومتفكرين اسلامى وساير انديشمندان برجسته سابقه نداشته باشد . جلال الدين در دفتر ششم موضوع ذرات را براى انديشه ها وخاطرات نيز به كار برده است ، ( پيش از ششصد سال از تولد برتراند راسل كه بر چسب آتميست منطقى