تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٦ - تفسير ابيات
تمثيل تن آدمى به مهمان خانه و تمثيل انديشه هاى مختلف به مهمانان و عارف صابر در آن انديشه ها چون مرد مهمان دوست
به انديشه هايى كه به مغز سرازير مى شوند ، با آغوش باز به استقبال برويد و مانند يك مهمان عزيز با آنها رو برو شويد ، نه مانند ره گذرانى كه راه خود را گم كرده و اجبارا به خانه درون شما آمده و به شما تحميل شده اند
تمثيل تن آدمى به مهمان خانه وتمثيل انديشه هاى مختلف به مهمانان وعارف صابر در آن انديشه ها چون مرد مهمان دوست
((٣٦٤٤)) هست مهمان خانه اين تن اى جوان هر صباحى ضيف تو آيد در آن نى غلط گفتم كه آيد دم به دم ضيف تازه فكرت وشادى وغم ميزبان تازه رو شو اى خليل در نبند ومنتظر شو در سبيل هر چه آيد از جهان غيبوش در دلت ضيف است او را دار خوش
((٣٦٤٥)) هين مگو كه ماند اندر گردنم كه هم اكنون باز پرّد در عدم ميزبان تازه رو شو اى خليل در نبند ومنتظر شو در سبيل
((٣٦٤٦)) هر چه آيد از جهان غيبوش در دلت ضيف است او را دار خوش
((٣٦٤٥)) هين مگو كه ماند اندر گردنم كه هم اكنون باز پرّد در عدم
به انديشه هايى كه به مغز سرازير مى شوند ، با آغوش باز به استقبال برويد ومانند يك مهمان عزيز با آنها رو برو شويد ، نه مانند ره گذرانى كه راه خود را گم كرده واجبارا به خانه درون شما آمده وبه شما تحميل شده اند جرياناتى كه در درون آدمى براه مى افتند ، انواع واصناف بسيار گوناگون دارند كه شايد از يك نظر قابل شمارش نباشند - جريان اين چشمه سارها در مغز ما انسانها مانند آبهايى است كه به اندازه گنجايش واحتياج وارد آسياب مى شوند وهر جريانى به مناسبت خود تحريك مخصوصى در آسياب مغز به وجود مى آورد . وگر نه مغز آدمى قدرت تحمل آن چه را كه در پشت پردهء نمودهاى ظاهرى مى گذرد ، دارا نمى باشد .