تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - تفسير ابيات
گوش فرا مده . افسون اولياء الله از حلواى شيرين خوشتر است . زيرا صدها حلوا خاك پاى او است . خمهاى شاهانه پر از مى ، مايه خود را از لبهاى مرد الهى مى گيرند .
آن جان دور از حقيقت به شراب عشق مى ورزد كه مى لعل لب رهبر الهى را نديده است .
مرغ كورى كه آب شيرين نديده است ، چرا پيرامون آب شور نگردد موساى جان سينهء آدمى را سينا نموده طوطيان كور را بينا مى سازد .
به مهمانى خسرو جان شيرين است كه قند حقايق در سينه هاى آدميان فراوان شده است . يوسفان غيبى لشگر بسيج نموده بارهاى قند مصرى كاروان در كاروان از راه مى رسد ، اى طوطيان شكر خوار ، صداى زنگ شتران مصرى را بشنويد اى حلوا خوران مانند طوطى به كورى چشم صفراييان در انبوه شكر بغلطيد .
نيشكرها بكوبيد كه كار همين است وبس ، جان برافشانيد كه يارى كه مى خواهيد همين است وبس .
اكنون كه قند ونيشكر شيرين ، خسروان را به آرزوى خود رسانيده است ، ديگر در شهر ما ترش رويى وجود ندارد .
حال كه نقل روى نقل ومى روى مى در مى غلطد ، برويد بالاى مناره وندا در دهيد وهمه را آگاه بسازيد كه در اين شهر -
((٢٥٣٣)) سركهء نه ساله شيرين مى شود سنگ مرمر لعل زرين مى شود
((٢٥٣٥)) چشمها مخمور شد از سبزه زار گل شكوفه مى كند بر شاخسار
چشم دولت واقبال دست به سحر مطلق زده . روح هم منصور حلاج گشته ، دم از انا الحق مى زند (١) زليخا منشان با ديدار يوسف رويان جوان گشتهاند .
(١) انا الحق منصورى در گذشته بررسى شده است . .