تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٩ - تفسير ابيات
خانقاه اعتكاف كن . تو كه از نگاه يك اسير دسته بسته كشتى هستىات را به گرداب مرگ سپردى ، در ميان حملهء شيران درنده كه سرها در مقابل تيغشان مانند گوى مى غلطد ، چه خواهى كرد ؟ ميدان جنگ جايگاهى است كه صداى گردن زدنها آن قدر پر طنين وپياپى است كه صداى جامه كوبان در مقابلش بسى ناچيز است ودر مقابل صدا ورگبار تيرها ، ابر آذرى شرمنده وسر افكنده است .
تو كه آشناى جنگ با مردان نيستى ، آمادهء شنا در درياى خون مباش . ميدان كارزار آن جايگاه موج واضطراب است كه بدنهاى بىسر را در خود غوطه ور مى سازد وآن جايگاه خونبار است كه سرهاى بىشمار چونان حبابهاى روى آب در روى درياى خون در نوسان وحركت است .
((٣٧٧٤)) زير دست وپاى اسبان در غزا صد فنا كان غرق گشته در فنا
اين هوش ناچيز تو كه از ترس موشى از مغزت مى پرد ، در صف پيكار نخواهد توانست شمشيرى بكشد وبه كارش بياندازد :
اينجا جايگاه كوشش وتقلا وفداكارى است ، نه سر سفرهء رنگارنگ كه آستين بالا زنى ودست به حمله ببرى . اينجا چيزى جز بارقهء شمشير وسر ودست وپاى در خون طپيده وجود ندارد ، آرى اين جايگاه از آن حمزه آهنين است وبس .
در اينجا غذاى چربين پيدا نمى شود ، هر چه كه هست تيغ وخنجر وتير ونيزه است كه در فضاى پيكار موج مى زند ، سر كه جاى خود دارد ، در اينجا جانها در معرض فنا ونابودى است . آرى صوفى عزيز
((٣٧٧٨)) كار هر نازك دلى نبود قتال كه گريزد از خيالى چون خيال
چيزى كه در اين ميدان به كار آيد شجاعت قهرمانانهء تركان است ، نه زنهاى آرايش كردهء خانه نشين .