تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩١ - تفسير ابيات
مورد توبيخ وعتاب قرار بدهد ؟ به طور قطع در نزد خردمندان جبر رسواتر از قدر وتفويض است . مى گويى چرا ؟ براى اين كه جبرى حس خدا داديش را زير پا مى گذارد ومى گويد : من اختيار را درك نمى كنم ، با اين كه با حس روشن درك مى كند كه اختيارى در كارها دارد . اما مرد معتقد به قدر حس خود را منكر نمى شود ، ودخالت خدا را در كار اختيارى كه محسوس نيست ، منكر مى شود ، اين انسان محسوس را منكر نيست ، بلكه مدلول نامحسوس دليل را انكار مى نمايد .
قدرى دود را مى بيند وآتش را كه دود را به وجود آورده است نمى بيند ، منكر مى شود ونور شمع را مى بيند ، وخود شمع را نمى بيند لذا وجودش را نمى پذيرد ، در صورتى كه جبرى آتش را معين ومشخص مى بيند ومنكرش مى شود وقتى كه آتش دامنش را مى سوزاند ، مى گويد : آتش نيست ، جامه اش دوخته مى شود ، مى گويد : آتش نيست ، جامه اش دوخته مى شود ، مى گويد تار نخى وجود ندارد . پس ادعاى جبر سفسطهاى بيش نيست ، لذا كار اين جبرى بدتر از گبرى است كه مى گويد : جهانى وجود دارد وخدايى نيست ، زيرا منكر خدا اين ادعاى غلط را مى تواند بكند كه من خدا را بوسيله ى حس نمى بينم ، در صورتى كه حتى همين منكر هم بدون اعتراف صريح خدا خدا مى گويد ، اگر چه مستجاب نخواهد گشت . اين جبرى با انكار حس خود در حقيقت جهان هستى را هيچ مى شمارد ومانند سوفسطايى در خود مى پيچد .
همهء جهان هستى معترف به اختيار بوده ودليل آن امر ونهى وتوبيخ وستايش وساير انواع وخواص مسئوليت است كه پيرامون آدميان را گرفته است . جبرى اينجا هم آرام نمى شود وبخطاى خود ادامه مى دهد وسفسطه اش تا انكار خود امر ونهى گسترده مى شود . بلكه وضع جبريون از حيوانات هم بدتر است ، زيرا « حس را حيوان مقر است اى رفيق » بلى ، اگر اختيار تنها مدلول دليل عقلانى بود ، براى انكار آن مدلول به جهت نامحسوس بودن ، توجيهى [ گر چه ناصحيح ] وجود داشت خلاصه اختيارى وجود دارد ، كه تكليفى وجود دارد .