تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٠ - تفسير ابيات
مى گويد : كه من به تو گفتم از اين خوشحالى وشادى كه از معصيت احساس مى كنى ، به اندوه تو خواهد افزود .
من در فلان روز بود كه به تو گفتم : اگر از آن سو بروى به بهشت خواهى رسيد .
((٢٩٩٥)) ما محب روح جان افزاى تو ساجدان ومخلص باباى تو
ما فرشتگان كه در گذشته به پدرت آدم ، با اخلاص سجده كردهايم امروز هم به تو فرزندش خدمتها مى كنيم ومخدومى ترا مى پذيريم . اين گروه شياطين همان دشمنان ديرينه ى باباى تو هستند كه بخطاب اسجدوا لادم تمرد كردند . تو رفتى و
((٢٩٩٨)) آن گرفتى وآن ما انداختى حق خدمتهاى ما نشناختى
در اين موقع با دقت بنگر ما فرشتگان وآن شياطين را از لحن وبيان بشناس . تو اگر در تاريكى نيم شب صداى دوست را بشنوى ، وقتى هنگام بامداد مجددا با تو سخن گويد از صدايش خواهى فهميد كه كسى كه ديشب سخن مى گفت ، دوستت بوده است .
اگر در تاريكى شب دو نفر براى تو خبرى بياورند ، روز از طرز گفتن ، مى توانى آن دو را تشخيص بدهى
((٣٠٠٢)) بانگ شير وبانگ سگ شب در رسيد صورت هر دو ز تارى ناپديد
((٣٠٠٣)) روز شد چون باز در بانگ آمدند پس شناسدشان ز بانگ آن هوشمند
خلاصه هر دو عامل شيطان وروح انسانى عرضهء خود را مى كنند وزمينهء اختيار ترا فراهم مى كنند . آرى
((٣٠٠٥)) اختيارى هست در ما ناپديد چون دو مطلب ديد آيد در مزيد
مى بينيد كه استادان كودكان را براى تعليم وتربيت مى زنند ، آيا سنگ را هم مى توان مورد تعليم وتربيت قرار داد ؟ اصلا اتفاق افتاده است كه سنگ جامدى را مخاطب قرار داده بگويى : اى سنگ فردا پيش من بيا ، با تو كار دارم واگر نيامدى مجازاتت خواهم كرد آيا تا كنون ديده شده است كه عاقلى كلوخى را زير كتك بگيرد وسنگى را