تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٧ - آيه
روايت
آن كدام عدم است كه صد هزار آثار غيبى بلكه همهء موجودات از دهان آن بيرون مى جهند ؟
( والبته ماييم صف كشيدگان وماييم تسبيح كنندگان ) روايت « عن امير المؤمنين عليه السلام : يقول الله تعالى يا ابن آدم لم اخلقك لاربح عليك انما خلقتك لتربح على فاتخذنى بدلا من كل شىء . » [١] ( از امير المؤمنين علي عليه السلام نقل شده است كه خداوند مى فرمايد : اى فرزند آدم ، ترا نيافريدهام كه از تو سودى ببرم ، بلكه ترا آفريدهام كه به تو سودى بدهم ، پس مرا بر همه چيز مقدم بدار . )
((٤٢١١)) گر خدا دادى مرا پانصد دهان گفتمى شرح تو اى جان جهان
((٤٢١٢)) يك زبان دارم من آن هم منكسر در خجالت از تو اى داناى سرّ
((٤٢١٣)) منكسرتر خود نباشم از عدم كز دهانش آمدستند اين امم
((٤٢١٤)) صد هزار آثار غيبى منتظر كز عدم بيرون جهد با لطف وبر
آن كدام عدم است كه صد هزار آثار غيبى بلكه همهء موجودات از دهان آن بيرون مى جهند ؟
عدم در ابيات مثنوى بارها مورد توجه جلال الدين قرار گرفته است . با نظر به موارد مختلف سه معنى را مى توان براى عدم در روش جلال الدين منظور كرد معناى يكم - نيستى محض در مقابل هستى ، اين همان مفهوم معمولى عدم است كه با تقابل سلب وايجاب در مقابل وجود قرار مى گيرد وخود يك نوع از فعاليت ذهنى بشرى است كه كمترين نمودى در ذهن ندارد واين كه بعضى از
[١] نهج البلاغه ج ٤ ص ٥٦٠ . .