تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - تفسير ابيات
((٢٨٠٢)) او بگفتى خانهء دل خلوت است خالى از كديه مثال جنت است
((٢٨٠٣)) اندر آن جز عشق يزدان كار نيست جز خيال وصل او ديّار نيست
من كه خانهء دل را از نيك وبدهاى حرفهاى رفته وپاك ساختهام ، چرا دلم از عشق خداوند احد پر نگردد ، لذا وقتى كه به درون خود بنگرم ، هر چه جز خداى بزرگ را ببينم مى دانم كه آن صورت منعكس شده از آن من نيست وچيز ديگرى است وچون آن چه كه مطابق دستور الهى مرا به خود مشغول داشته است ، مردم بىنوا وفقير است ، لذا به طور حتم مى دانم كه آن صورت گدا وخواسته هاى او است . اگر در آب زلال عكس نخل يا شاخهء منحنى آن ديده شود ، مربوط به خود آب نبوده ، يقينا انعكاس صورتى از بيرون است . همچنين هر صورتى را كه در تك آب به بينى از آن خود آب نيست .
اما براى آن كه آب از كثافتها وتيرگىها پاك شود ، تصفيه وتنقيهاى لازم است كه آب را به صفا وروشنايى خود برساند ، و
((٢٨٠٩)) تا نماند تيرگى وخس در او تا امين گردد نمايد عكس رو
اى بىنواى فرو رفته در كاهشها ، در بدن تو چيزى جز آب گل آلود وجود ندارد ، اى دشمن دل ، آب حيات دل را از گل صاف كن ودرخشش آن را تا حد نصابش بيافزا .
كى وچگونه خواهى توانست از چشمه سار زلال بهره مند شوى ، در صورتى كه
((٢٨١١)) تو بر آنى هر دمى كز خواب وخور خاك ريزى اندر اين جو بيشتر