تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - تفسير ابيات
سبب دانستن ضميرهاى خلق
تفسير ابيات
سبب دانستن ضميرهاى خلق
((٢٨١٢)) چون درون آب از آنها خالى است عكس روها از برون در آب جست پس مصفا كن درون خويش را تا بدانى سرّ هر درويش را
((٢٨١٣)) پس تو را باطن مصفا ناشده خانه پر از ديو ونسناس ودده
((٢٨١٤)) اى خر از استيزه مانده در خرى كى ز ارواح مسيحا بو برى ؟
((٢٨١٥)) كى شناسى گر خيالى سر كند كز كدامين مكمنى سر برزند
((٢٨١٦)) چون خلالى مى شود در زهد تن تا خيالات از درونه روفتن اين خيال كج بروب از اندرون تا نگرداند تو را زاهل برون
تفسير ابيات وقتى كه درون آب از خس وخاشاك وكثافت وگل وساير آلودگىها خالى گشت صور اشياء برونى در آن منعكس مى شود .
بيا درون خود را صاف كن وعينك آلودهاى را كه از حماقت ونادانى وهوى وهوسرانى تيره وتار گشته است از روى چشمانت بردار ، آنگاه به مردان الهى بنگر وراز درونى آنان را بشناس . تو كه هنوز نتوانستهاى باطن خود را تصفيه كنى وهنوز درون تو خانهء ديو وشيطان ووحوش است واز خريت تباه كننده كه حتى به خريت خود اصرار مى ورزى ، چه توقع نابكارانهاى است كه به مغزت فرو رفته ومى خواهى از رياحين ارواح عيسى منشان بويى ببرى ؟ تو كه هنوز نمى دانى كه اين خيالاتى كه در مغز تو سر بر مى كشند وخاموش مى شوند وبار ديگر مخلوط با انديشه ها واوهام طوفانى به بار مى آورند ، از كدامين نهانگاه سر بر مى آورند ومى شورند وهيچ مى شوند ، چه انتظار سخريه آميز در درون دارى كه از گلشن سر سبز مردان الهى شامهء خود را نوازش بدهى ؟ هيچ مى دانى براى آن كه خيالات واوهام از درونت پاك شود ، بايستى از زهد ورياضت بدن خود را بگدازى وبگدازى ومانند خلال ناچيز بسازى ؟ برو
اين خيال كج بروب از اندرون تا نگرداند تو را زاهل برون