تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - تفسير ابيات
دانستن شيخ ضمير سايلان را بىگفتن و دانستن قدر وام وامداران بىگفتن كه نشان ايشان باشد كه اخرج بصفاتى الى خلقى يراك فقد رآني
تفسير ابيات
دانستن شيخ ضمير سايلان را بىگفتن ودانستن قدر وام وامداران بىگفتن كه نشان ايشان باشد كه اخرج بصفاتى الى خلقى يراك فقد رآني
((٢٧٩٩)) حاجت خود گر نگفتى آن فقير او بدادى وبدانستى ضمير پيش او روشن ضمير هر كسى از فقير ووامدار ومفلسى
((٢٨٠٠)) هر چه در دل داشتى آن پشت خم قدر آن دادى نه بسيار ونه كم
((٢٨٠١)) پس بگفتندش چه دانستى كه او اين قدر انديشه دارد اى عمو ؟
((٢٨٠٢)) او بگفتى خانهء دل خلوت است خالى از كديه مثال جنت است
((٢٨٠٣)) اندر آن جز عشق يزدان كار نيست جز خيال وصل او ديّار نيست
((٢٨٠٤)) خانه را من روفتم از نيك وبد خانهام پر گشت از عشق احد
((٢٨٠٥)) هر چه بينم اندرو غير خدا آنِ من نبود ، بود عكس گدا
((٢٨٠٦)) گر در آبى نخل يا عرجون نمود جز ز عكس نخلهء بيرون نبود
((٢٨٠٧)) در تگ آب ار ببينى صورتى عكس بيرون باشد آن نقش اى فتى
((٢٨٠٨)) ليك تا آب از قذر خالى شدن تنقيه شرط است در جوى بدن
((٢٨٠٩)) تا نماند تيرگى وخس در او تا امين گردد نمايد عكس رو
((٢٨١٠)) جز گل آبة در تنت كو اى مقل آب صافى كن ز گل اى خصم دل
((٢٨١١)) تو بر آنى هر دمى كز خواب وخور خاك ريزى اندرين جو بيشتر
تفسير ابيات شيخ بدون اين كه بىنوايان فقر نيازمندى خود را ابراز نمايند ، از دل آنان مطلع بود ونيازشان را مرتفع مى ساخت .
ضماير نهانى مردم از فقير ووام دار ومفلس براى وى روشن بود . وهر كس را بقدر احتياجش مورد توجه قرار داده بدون كم وزياد حاجتش را بر مى آورد .
مردم به شيخ گفتند : تو از كجا مقدار نياز آن نيازمند را فهميدى ؟ در پاسخ آنان