با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٢ - چرا محمد حنفيه امام عليه السلام را همراهى نكرد؟
علامه مجلسى در توضيح اين روايت مىنويسد:
١- مراد امام از اينكه مىفرمايد: «به پيروزى نخواهد رسيد» اين است كه به پيروزى و بهرههاى دنيوى نخواهد رسيد. اين خود نكوهش است؛ و احتمال هم دارد كه امام عليه السلام آنان را در اين باره آزاد گذاشته باشد، كه در اين صورت كسانى كه به ايشان نپيوستهاند گناهكار نيستند! [١]
٢- مراد از «به هيچ پيروزىيى نخواهد رسيد» اين است كه در دنيا و يا در آخرت و يا اينكه در هر دوى آنها روى پيروزى و رستگارى را نخواهد ديد.
و اين سخن، يا توضيح اين است كه ابنحنفيه به اين دليل نپيوست كه فهميد اگر با اين خبرى كه امام عليه السلام دادهاست برود كشته خواهدشد؛ يا بيان محروميت او از اين سعادت است و يا آنكه او در اين كار عذرى ندارد؛ زيرا كه امام او و امثال او را از موضوع آگاه كرده است! [٢]
اما بايد گفت كه متن ايننامه شريفه- صرفنظر از حقيقت مقصوداز فتح در آن- [٣] بدون شك اثبات مىكند كه هركس به امام عليه السلام نپيوندد به پيروزى نخواهدرسيد؛ خواه معذور باشد يا معذور نباشد. بنابر اين در خود متن دليلى بر اينكه «هر كس به امام عليه السلام نپيوندد معذور نيست و نكوهش مىشود» وجود ندارد. همانطوركه از ظاهر دو توضيح علامه مجلسى [٤] نيز استفاده مىشود كه هر كس اين نامه به او برسد معذور نيست؛ چرا كه امام عليه السلام طى آن سرنوشت را تعيين كرده است. اين گذشته از مناقشهاى است كه در سند روايت وجود دارد. [٥]
[١] بحارالانوار، ج ٤٢، ص ٨١، باب ١٢٠، حديث ١٢.
[٢] همان، ج ٤٤، ص ٣٦٠، باب ٣٧.
[٣] در جزء اول اين كتاب در مقاله «در پيشگاه شهيد فاتح» درباره معناى اين فتح به تفصيل سخن گفتهايم. همانطور كه در فصلاول اين جزء نيز درهنگام ذكر نامههاى امام درباره اين نامه سخنگفتيم و توضيحداديم.
[٤] بر خوانندگان عزيز و بادقت روشن است كه در توضيح دوم علامه مجلسى در حق محمد حنفيه- ناخواسته- نوعى بىمهرى ديده مىشود. قهرمانى كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را به كام جنگ درمىافكند كجا از مرگ مىهراسد؟ محمد به امامت حسنين عليهما السلام و امام سجاد معتقد بود و حقشان را مىشناخت و همه عالمان شيعه او را مدح و ثنا مىگويند.
[٥] روشن است كه مقصود از سخن امام عليه السلام «هركس بهمن بپيوندد به شهادت مىرسد»، حكم اكثريت است، زيرا كسانى بودند كه به آن حضرت پيوستند و به شهات هم نرسيدند و جان سالم به در بردند؛ مانند حسن مثنى و ديگران، اين در صورتى است كه مراد از استشهاد در اينجا كشته شدن در راه خدا باشد. والله العالم.
اين روايت به فرض اينكه بر توبيخ متخلف به ويژه محمد حنفيه دلالت داشته باشد- همان طور كه علامه مجلسى و وحيد بهبهانى برداشت كردهاند- در سندش جاى خدشه است؛ چرا كه در اين سند مروان بن اسماعيل ديده مىشود كه مهمل است و در كتابهاى رجال هيچ نامى از او ديده نمىشود. همچنين در اين سند حمزة بن حمران شيبانى است كه هيچ كس او را ثقه ندانسته است، جز اينكه وى از مشايخ ابن عمير و صفوان از اصحاب اجماع است؛ و گروهى گفتهاند كه اين ناظر بر وثاقت اوست (تنقيح المقال، ج ١، ص ٣٧٤). ولى اين مبنا مخدوش و مردود است (معجم رجال الحديث، ج ٦، ص ٢٦٦). برخى براى تأييد وثاقت او به راههاى ديگرى روى آوردهاند كه آنها نيز مخدوش است (ر. ك. قاموس الرجال، ج ٤، ص ٢٨). سيد محمد بن ابىطالب، صاحب كتاب تسلية المجالس نيز اين روايت را از رسائل كلينى نقل كرده است ولى معلوم نيست كه از چه راهى بدان رسيده است.
شايان ذكر است كه مامقانى رأى وحيد بهبهانى را بر اين مبتنى مىسازد كه نفس نكوهشى كه از اين روايت در حق ابن حنفيه استفاده مىشود، به خاطر مصلحتى بوده كه امام خود مىدانسته است. مامقانى گويد: امّا تخلف وى از حسين عليه السلام، شايد به دليل عذر يا مصلحتى بوده است، و روايتى كه در نكوهش او وارد شده است (شايد مقصودش همين روايت است) بر فرض كه صحيح باشد شايد آن نيز به خاطر مصلحتى بوده است. همان طور كه جناب وحيد به اين موضوع توجه داده است. (تنقيح المقال، ج ٣، ص ١١٥).
مامقانى همچنين پس از بيان پاسخ علامه حلى درباره سؤال سيد مهنا بر اين باور است كه بيمارى ابنحنفيه- اگر راست باشد- هنگام بازگشت اهل بيت به مدينه بوده است، نه هنگام رفتن حسين عليه السلام، وى در اينجا شرح مفصلى دارد كه جاى تأمل دارد و مخدوش مىباشد. شايان ذكر است كه وى در اثناى بيان اين شرح، اين روايت را صحيح تلقى مىكند (ر. ك. تنقيح المقال، ج ٣، ص ١١٢).