با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٠ - ميثم تمار كيست؟
نصيب وى كرده بود. اخبار غيبى فراوانى از وى نقل شده است. از جمله آن كه به حبيب بن مظاهر خبر داد كه در راه يارى حسين به شهادت مىرسد و سرش را در كوفه مىگردانند. به مختار نيز خبر داد كه از زندان ابن زياد رهايى مىيابد و به خونخواهى حسين برمىخيزد و ابن زياد را مىكشد و گام بر گونههايش مىگذارد. [١] حتى به خود ابن زياد درباره كشته شدن خويش به دست وى و اين كه چگونه كشته مىشود و اين كه او نخستين كسى است كه در اسلام لجام زده مىشود خبر داد. [٢]
نقل شده است كه ميثم تمار غلام زنى از بنىاسد بود. اميرالمؤمنين عليه السلام او را خريد و آزادش كرد. حضرت پرسيد: نامت چيست؟ گفت: سالم. گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه آن نامى كه پدر و مادرت در عجم [٣] بر تو نهادهاند ميثم است. گفت: راست گفت رسول خدا؛ و اى اميرمؤمنان، تو نيز راست گفتى. به خدا سوگند، نام من ميثم است. فرمود: سالم را وابگذار و به نامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را خوانده است باز گرد. او نيز ميثم را اختيار كرد و كنيه ابا سالم گرفت.
روزى على عليه السلام به او گفت: پس از من دستگير و بر دار مىشوى و تو را خنجر مىزنند و چون روز سوم فرا رسد، از دهان و بينىات خون سرازير مىشود و محاسنت را رنگين مىكند. تو را در نزديكى خانه عمرو بن حريث به دار مىكشند. تو دهمين كسى هستى كه او را در نزديكى خانه عمرو بن حريث بر دار مىآويزند. چوبه دار تو از همه كوتاهتر و به غسالخانه نزديكتر است. بيا برويم تا نخلى را كه بر شاخههايش آويخته مىگردى نشانت دهم؛ و نشانش داد. ميثم مىآمد و كنار آن درخت نماز مىخواند و مىگفت: «چه نخل مباركى هستى، من براى تو آفريده شدهام و تو نيز براى من پرورده شدهاى». او پيوسته ملازم درخت بود تا آن كه بريده شد؛ و ميثم جايگاهى را كه در كوفه بر دار مىشود شناخت.
گويد: ميثم با عمرو بن حريث ديدار مىكرد و به او مىگفت: من همسايه توام، براى من همسايهاى نيكو باش؛ و عمرو كه مقصودش را نمىدانست مىگفت: آيا مىخواهى كه خانه ابن مسعود يا خانه ابن حكيم را خريدارى كنى؟
[١] ر. ك. بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٣٥٣.
[٢] چنان كه در متن روايت ارشاد خواهد آمد.
[٣] عجم: غير عربها، نژادهاى غيرعرب؛ پارسيان، ايرانيان. (المنجد).