با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩ - اشاره
چونان فرومايگان خوارمان مىسازد و از ما جليله [١] مىطلبد. پسر ارطاة به سرزمين من آمده است و مردانم را كشته و اموالم را گرفته است ...» [٢]
تنها پاسخى كه معاويه به او داد اين بود: «هيهات، پسر ابوطالب شما را جسور كرده است» [٣].
عكرشه، دختر اطرش، خطاب به معاويه گفت: پيش از اين زكات از توانگران ما گرفته و به تهيدستان ما داده مىشد و اينك اين را از دست دادهايم. هيچ شكستهاى براى ما بسته نمىشود و هيچ بينوايى جان نمىگيرد. اگر اينها به فرمان تو باشد، كسى كه در مقام تو است بايد از خواب غفلت بيدار شود و به درگاه خداوند توبه كند؛ و اگر جز بهفرمان تو باشد، تو از كسانى هستى كه از خيانتپيشگان يارى جسته و ستمگران را به كار گماردهاى!» [٤]
تنها پاسخى كه معاويه به او داد اين بود: «اى اهل عراق، هيهات، پسر ابوطالب شما را بيدار كرده است، در نتيجه غير قابل تحمل شدهايد ...!» [٥]
در طول ساليان درازى كه معاويه جام پستى، خوارى و محروميت را به كوفيان نوشانيد، مردم از حكومت مركزى اموى و واليانش انتظار نيكى، مهربانى و مدارا نداشتند.
اما گدازههاى آتشفشان كوفه از درونش بيرون ريخته و فرياد هشدار به سرپيچى و قيام همراه حسين عليه السلام عليه حكومت اموى در آن طنين افكن بود. والى جديد، پسر زياد، براى آرام كردن اين آتشفشان بحران آفرين، پس از سالها، نغمه احسان و نيكى به مردم را ساز كرد؛ اما اين چگونه احسانى بود؟ آرى، احسانى بود كه تنها به كسانى كه گوش شنوا داشتند و فرمانبردار بودند، اختصاص داشت.
[١]- جليله: شترى كه بيش از يك شكم نزاييده باشد.
[٢] عقد الفريد، ج ٢، ص ١٠٤.
[٣] همان.
[٤] همان، ص ١٢٢.
[٥] همان، ص ١١٢. گروههاى ديگرى از زنان نيز براى شكايت از جور و ستم معاويه و كارگزارانش نزد وى رفتند مانند دارميه، امالخير، اروى (دختر عبدالمطلب)، امسنان، زرقاء و بكاره هلاليه (ر. ك. عقدالفريد، ج ٢، ص ١٠٢- ١٢١). پديده رفتن زنان و نه مردان براى دادخواهى نزد معاويه حاكى از آن است كه اموىها در آن روزگار، مردان را چنان ترسانده بودند كه از بيم شكنجه و عقوبت، حتى جرأت دادخواهى نيز نداشتند.