با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٦ - آيا امام عليه السلام از مكه پنهانى بيرون رفت؟
وگرنه من از رفتن شما جلوگيرى مىكنم. حسين نپذيرفت و دو طرف به دفاع از خود پرداختند و يكديگر را با تازيانه مىزدند.
چون اين خبر به عمرو بن سعيد رسيد، از بيم وخيم شدن اوضاع، كس فرستاد و به شرطه فرمان بازگشت داد. [١]
بنابر اين خروج كاروان حسينى از مكه پنهانى نبود؛ و اين موضوع با اين حقيقت تاريخى كه امام حسين عليه السلام از حوادث و زمان پيشى گرفته بود و پيش از آن كه به وسيله حكومت اموى ترور يا دستگير شود به خروج از مكه مبادرت ورزيد، منافات ندارد. زيرا امام عليه السلام هنگام خروج از مكه همراه با كاروان نسبتاً بزرگ حسينى، آمادگى رويارويى با
[١] اخبار الطوال، ص ٢٤٤؛ و ر. ك. الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٤٧. در اين كتاب آمده است: «سپس حسين در روز ترويه بيرون آمد؛ و فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص متعرض وى شدند»؛ و در ج ٣، ص ٩٦ اين كتاب آمده است: «هنگامى كه حسين از مكه بيرون آمد، فرستادگان عمرو بن سعيد متعرض او گشتند». ولى ابن عبدربه (در كتاب عقد الفريد، ج ٤، ص ٣٧٧) نقل غريبى را آورده كه خود در آن تنها است: «سپس به سوى مكه رفت- يعنى عمرو بن سعيد- و يك روز پيش از روز ترويه به شهر درآمد. مردم نزد حسين رفتند و مىگفتند: اى ابا عبد الله، كاش پيش مىايستادى و با مردم نماز مىخواندى و آنان را در خانه خويش فرود مىآوردى. چون مؤذن نداى نماز داد، عمرو بن سعيد پيش رفت و تكبير گفت. آنگاه به حسين عليه السلام گفته شد: حال كه از پيش ايستادن خوددارى كردى بيرون رو. گفت: نماز به جماعت افضل است. در ادامه مىگويد: امام نماز خواند و سپس بيرون رفت. چون عمرو بن سعيد از نماز فراغت يافت و شنيد كه حسين بيرون رفته است گفت: او را بجوييد، هر شترى را ميان زمين و آسمان سوار شويد و او را بجوييد. مردم از اين سخن او به شگفت آمدند و در جست و جوى او برآمدند، اما وى را نيافتند.».
اين روايت با بسيارى از حقايق تاريخى تعارض دارد. مهمترينشان اين است كه در هيچ يك از تاريخهاى موثق نقل نشده است كه امام حسين عليه السلام پشت سر يكى از كارگزاران يزيد بن معاويه نماز خوانده باشد. اين نقل، چونان خيالهاى كودكانه آشفته است. تصور كنيد كه امام عليه السلام از مسجد بيرون مىرود و هنگام بيرون رفتن از مكه كاروان بزرگ حسينى را چنان پنهان مىسازد كه عمرو بن سعيد پس از فراغت از نمازى كه امام نيز (بر طبق اين روايت) در آن شركت دارد، از جلادانش مىخواهد كه سوار بر هر شترى ميان زمين و آسمان امام را بجويند ولى به او نمىرسند!
علامه امينى در كتاب الغدير (ج ٣، ص ٧٨) مىنويسد: «خواننده در وهله نخست گمان مىكند كه عقد الفريد يك كتاب ادبى است نه دينى؛ و نوعى بىطرفى را در آن مشاهده مىكند. اما هنگامى كه در مسائل مذهبى وارد مىشود، نويسندهاش را ابلهى رام و دروغگويى گناهكار مىيابى».