با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣ - تحليل شيخ جعفر شوشترى
روايت شده است كه چون محمد حنفيه حسين عليه السلام را از رفتن به كوفه منع كرد، حضرت فرمود:
«برادرم، به خدا سوگند كه اگر به درون لانه هر جنبندهاى از جنبندگان روى زمين بروم مرا بيرون مىآورند تا بكشند.» [١]
بنابراين چنانچه امام عليه السلام با بنى اميه از در آشتى در مىآمد و با آنها بيعت هم مىكرد، باز به خاطر شدت دشمنى و گستاخى، وى را به حال خود نمىگذاشتند و با هر حيله ممكن ترورش مىكردند و از سر راه برمىداشتند. در آغاز هم از آن رو به ايشان پيشنهاد بيعت دادند كه مىدانستند با آنها موافقت نخواهد كرد. مگر نديديم كه چگونه مروان حكم پيش از ارائه پيشنهاد بيعت به امام عليه السلام به والى مدينه پيشنهاد قتل حضرت را داد. مگر اين ابن زياد ملعون نبود كه مىگفت: به او پيشنهاد كنيد كه به فرمان ما گردن نهد، سپس دربارهاش تصميم مىگيريم. مگر نديديم كه چگونه مسلم را نخست امان دادند و بعد كشتند!
اما معاويه با نهايت دشمنى و كينهاى كه نسبت به اهل بيت عليهم السلام داشت، فردى باهوش، زيرك و با اراده بود و مىدانست كه آشكارا كشتنشان موجب روى گرداندن مردم از وى و از دست رفتن حكومت و قيام مردم مىشود. از اين رو با آنان مدارا مىكرد.
به همين دليل امام حسن با او صلح كرد و امام حسين عليه السلام نيز متعرض او نشد. او پسر ملعونش را نيز سفارش مىكرد كه متعرض حسين عليه السلام نشود زيرا مىدانست كه اين كار موجب از دست رفتن حكومت خودش مىگردد .... [٢]
تحليل شيخ جعفر شوشترى
شيخ شوشترى درباره راز پافشارى امام بر ترك مكه در ايام حج و رفتن به سوى عراق، سخنى ژرف دارد و مىگويد:
«امام حسين عليه السلام دو وظيفه داشت: واقعى و ظاهرى.
[١] ر. ك. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٦ و ٣٠٠.
[٢] بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٩٨- ١٠٠.