با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٩ - پانصد تن از مردم بصره همسفر ابن زياد به كوفه
موانعى كه ايجاد كرده بودند، با سرعت هر چه تمام خود را به مكه رساندند تا به كاروان حسينى بپيوندند و به آن رستگارى عظيم نايل آيند.
پانصد تن از مردم بصره همسفر ابن زياد به كوفه
طبرى به نقل از عيسى بن يزيد كنانى گويد: چون نامه يزيد به عبيدالله بن زياد رسيد پانصد تن از بصريان را انتخاب كرد كه از آن جمله عبدالله بن الحارث [١] بن نوفل و شريك بن اعور [٢] بودند. وى از شيعيان على عليه السلام و نخستين كسى بود كه از اسب بر زمين افتاد.
[١] ابومحمد، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب بن هاشم، القرشى الهاشمى، لقبش بَبَّه ومادر او هند، دختر ابوسفيان، خواهر معاويه، است ... در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله، ولادت يافت و حضرت غذا را با انگشت ماليد و در دهانش گذاشت. او به بصره رفت و بصريان پس از مرگ يزيد بن معاويه بر او اتفاق كردند و عبدالله بن زبير نيز او را تأييد كرد.
ابن حبان گويد: او در سال ٧٩ بر اثر بادهاى گرم مرد و در ابواء دفن گرديد. محمد بن سعد گويد: او در سال ٨٤ هنگام پايان فتنه عبدالرحمن بن اشعث در عمان وفات يافت. او از بيم حجاج به آنجا گريخته بود (ر. ك. تهذيبالكمال، ج ١٠، ص ٧٤). «وى پيك حسن بن على عليه السلام از مداين نزد معاويه بود ... او از مسلمانان بزرگ بود كه بهبصره رفت و درآنجا سكونتگزيد و خانهاى ساخت. در روزگار مسعودبن عمرو و خروج عبيدالله از بصره، ميان مردم اختلاف پيش آمد و سرانجام بر سر اينكه عبداللهبن حارث بر ايشان نماز بخواند و بيتالمال را بهدست داشتهباشد توافقكردند. آنگاه موضوع را به عبداللهبن زبير نوشتند و گفتند: ما بهاو رضايت دادهايم.
ابن زبير نيز او را بر حكومت بصره باقى گذاشت، ولى پس از يك سال بركنارش كرد. عبدالله بن حارث به عمان رفت و در آنجا مرد. او ظاهر الصلاح بود و مردم از او رضايت داشتند.
مردم بصره به دليل از همپاشيدگى اوضاع شهر از او خواستند كه خشونت به خرج دهد؛ او خود را عزل كرد و در خانهاش نشست ... (ر. ك. تاريخ بغداد، ج ١، ص ٢١٢؛ سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٢٠١).
مامقانى گويد: هر چند اشخاص سهگانه- يعنى ابوموسى اصفهانى، ابنمنده و ابنعبدالبر- او را توثيق كردهاند. ولى مبناى توثيق آنان معلوم نيست. پس از آنكه از ظاهر كلام شيخ (طوسى) استفاده كرديم كه او مذهب اماميه دارد، موثق شمرده شدن وى از سوى جماعت را مدحى تلقى مىكنيم كه او را در زمره راويان «حسن» قرار مىدهد. (ر. ك. تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٧٦).
نمازى گويد: حسن عليه السلام او را نزد معاويه فرستاد و ابنزياد او را همراه مختار و ميثم به زندان افكند ... برخى از روايتهاى سودمند وى «حسن» است. (مستدركات علم الرجال، ج ٤، ص ٥٠٨).
[٢] خلاصه زندگينامه وى پيش از اين گذشت.