با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٤ - كوفيان و اقدام مناسب
نمونه كامل اين تفرقه و تشتّت وجود نامههاى متعددى است كه از كوفه براى امام حسين عليه السلام در مكه فرستاده شد. اگر اين بزرگان با هم متحد مىبودند، نامهها و پيكهاشان به خدمت امام متعدّد نمىبود.
چنانچه پيشواى واحدى مىداشتند و به تصميم و فرمان او عمل مىكردند، به نامه همان پيشوا بسنده مىكردند و دوازده هزار نامه نمىفرستادند! و امام نيازى نداشت كه از آخرين پيكها بپرسد: به من بگوييد پاى اين نامههايى را كه برايم آوردهايد چه كسانى امضا كردهاند؟ [١]
دليل ديگر اين ضعف اعتماد و اطمينان و فردگرايى در موضع و تصميم، گفتار شهيد يگانه عابس بن ابىشبيب شاكرى، در حضور مسلم بن عقيل است كه گفت: اما بعد، من از مردم چيزى نمىگويم و نمىدانم كه در دلهاشان چه مىگذرد و تو را به وسيله آنها نمىفريبم! به خدا سوگند من از چيزى كه خود بدان اعتقاد دارم سخن مىگويم. به خدا سوگند هرگاه مرا فرا بخوانيد دعوت شما را اجابت مىكنم و با دشمنان شما مىجنگم و آن قدر در راه شما شمشير مىزنم تا خداى را ديدار كنم و از اين كار قصدى جز آنچه در نزد خداوند است ندارم! [٢]
٢- يكى از پديدههايى كه همه قبايل ساكن كوفه را در بر گرفته بود، پديده گرايشهاى گوناگون بود. در ميان همه قبايل اگر مخالف حكومت اموى و دوستدار اهل بيت عليهم السلام ديده مىشد، در قبال آنها كسانى نيز به چشم مىخوردند كه دوستدار حكومت اموى بوده در خدمت دستگاهشان قرار داشتند. شايد دوستداران حكومت اموى در اغلب قبايل از مخالفانشان به طور عموم و از دوستداران اهل بيت به طور خاص بيشتر بودند.
شايد بزرگترين مشكل رهبران شيعى همين بود كه نمىتوانستند آشكارا قبايلشان را به قيام بر ضد امويان وادار سازند، و به آن اقدام شايسته مبادرت ورزند. زيرا شمار بسيارى از افراد همان قبيله كه در خدمت دستگاه امويان بودند، خبر مربوط به تصميم
[١] اللهوف، ص ١٠٧.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٧٩.