با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٨ - نخستين اجتماع با سفير امام عليه السلام
حتى از نامه مسلم بن عقيل به امام عليه السلام استفاده مىشود كه همه كوفه با امام عليه السلام بود.
متن نامه چنين است: اما بعد، راهنما به قوم خود دروغ نمىگويد؛ دوازده هزار تن از كوفيان با من بيعت كردهاند. پس از دريافت نامهام در آمدن شتاب كن كه مردم همه با تواند و هيچ نظر و تمايلى به خاندان معاويه ندارند. والسلام. [١]
نخستين اجتماع با سفير امام عليه السلام
طبرى مىنويسد: سپس مسلم رفت تا به كوفه وارد شد [٢] و در خانه مختار بن ابىعبيد، كه امروز به نام خانه مسلم بن مسيب موسوم است، فرود آمد. شيعيان پيوسته نزد او در رفت و آمد بودند. پس از آنكه گروهى از آنها اجتماع كردند. نامه حسين را برايشان خواند و آنان آغاز به گريستن كردند. آنگاه عابس بن ابىشبيب شاكرى [٣] برخاست و پس از سپاس و ستايش خداوند گفت: من درباره مردم چيزى نمىگويم و نمىدانم كه در دلشان چه مىگذرد و تو را به آنها نمىفريبم. به خدا سوگند من از آنچه خود بدان اعتقاد دارم سخن مىگويم. به خدا سوگند هرگاه مرا فرابخوانيد دعوت شما را اجابت مىكنم و با دشمنان شما مىجنگم و آن قدر در راه شما شمشير مىزنم تا خداى را ديدار كنم و از اين كار قصدى جز آنچه در نزد خداوند است ندارم!
سپس حبيب بن مظاهر فقعسى برخاست و گفت: خدايت رحمت كند آنچه را كه در دل داشتى در كوتاه سخنى بيان كردى! آنگاه گفت: به خداى بىهمتا سوگند كه من نيز اعتقاد اين مرد را دارم! ... سپس حنفى نيز همين سخن را تكرار كرد. [٤]
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٠.
[٢] سه تن از يارانش يعنى قيس بن مسهّر صيداوى، عمارة بن عبيد سلولى و عبدالرحمن بن عبدالله بن كدنارحبى نيز با وى همراه بودند (وقعة الطف، ص ٩٩).
[٣] زندگينامهى عابس بن ابىشبيب شاكرى در بخش مربوط به كسانى كه در مكه به امام پيوستهاند خواهدآمد.
[٤] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٧٩؛ و مراد از حنفى در اينجا، سعيد بن عبدالله رضى الله عنه است.