با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٣ - درنگ و نگرش
شيخ عباس قمى در ستايش او مىنويسد: «او از نخستين كسانى بود كه به اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه كردند. وى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و پابرجا بود». [١]
آقاى خويى يادآور مىشود كه همه رجاليون وى را ستودهاند و هيچ انتقاد و نكوهشى از وى نكردهاند! [٢]
مسعودى وى را در شمار كسانى آورده كه از بيعت اميرالمؤمنين عليه السلام سرباز زدند، ولى شوشترى به دفاع از او برخاسته مىگويد: «چارهاى نداريم جز اينكه پس از اتفاق اخبار ما بر پابرجايى و اعتقاد وى به اميرالمؤمنين عليه السلام، باور كنيم كه او بعداً متوجه [اشتباه خود] شده [و بازگشته] است و يا اينكه مسعودى اشتباه كرده و با مشاهده سرپيچى سعد بن مالك- سعد بن ابىوقاص-، به دليل تشابه اسمى آن دو- نام هر دو سعد بن مالك است- پنداشته است كه او همان خدرى است. [٣]
٢- ممكن است اين پرسش به ذهن خواننده خطور كند كه راز نپيوستن ابو سعيد خدرى به امام عليه السلام، با وجود معرفت وى به حق اهل بيت و دوستى نسبت به آنان، چه بوده است؟
آيا مىتوان گفت كه اين كار به [سابقه] نيكى و پابرجايى او زيان نمىرساند!؟
نمازى مىگويد: «دليل عدم حضور وى براى يارى حسين عليه السلام بر ما پوشيده است و اين به خوبى و پابرجايى او زيانى نمىرساند.» [٤]
مامقانى گويد: «بعضى از علماى متأخر درباره حُسن عاقبت اين مرد اشكال كردهاند، چرا كه در كربلا با حسين عليه السلام حاضر نشد؛ با آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده بود كه فرمود:
«حسن و حسين، سرور جوانان بهشتند». اين اشكال سست و ضعيف است. زيرا كه رفتن امام عليه السلام به كربلا براى او محرز نشده بود و اگر هم مىدانسته معلوم نيست كه عذرى نداشته است. اين طور هم نيست كه هر كس با آن حضرت شركت نكرده باشد هلاك
[١] سفينة البحار، ج ٤، ص ١٦٠.
[٢] معجم رجال الحديث، ج ٨، ص ٤٧.
[٣] قاموس الرجال، ج ٥، ص ١٦.
[٤] مستدركات علم رجال الحديث، ج ٤، ص ٢٢.