با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٣ - نامههاى ابن عباس به يزيد
پيامبر به خرج مىداد آشناباشد، شك نخواهدكرد كه اين نامه انشاى خود واقدى است. [١]
(كه سبط بن جوزى نيز در كتاب تذكرة الخواص آن را نقل كرده است). چرا كه اين جواب به طور كلى با مواضع اتخاذ شده از سوى ابن عباس در قبال بنىاميه مغايرت دارد.
مگر همين ابنعباس نبود كه در دربار معاويه با نشان دادن پوچى گفتار كسانى چون معاويه، عمروعاص، مروان حكم، عتبة بن ابىسفيان، زياد بن سميه، عبدالرحمن بن امحكم و مغيرة بن شعبه آنان را خاموش ساخت؟ مگر او نبود كه خطاب به يزيد بن معاويه در كاخ پدرش گفت: «يزيد آرام باش! به خدا سوگند دشمنى شما هنوز از دلهاى ما پاك نشده است؛ و از آن روزى كه كينه شما در دل ما جاى گرفته ذرهاى از محبت شما در آن راه نيافته است! من بر خشم پيشين خود نسبت به كارهاى شما پابرجايم و به رفتارتان رضايت ندادهام. با دگرگون شدن روزگار آنچه را از ما باز داشتهايد دوباره فراچنگ مىآوريم و آنچه از ما دزديده شده است به همان اندازه و بى كم و كاست بازپس مىگيريم. اگر هم چنين نشد، ما را همين بس كه خداوند ما را دوست بدارد و داد ما را از كسانى كه بر ما ستم روا داشتهاند بستاند». [٢]
ابن عباس در پاسخى كوبنده به يكى از نامههاى يزيد نوشته است: [٣]
[١] واقدى: وى محمد بن عمر بن واقد اسلمى است كه بسيارى از علماى رجال عامه او را به دروغگويى وافترا متهم ساخته روايتهايش را كنار مىنهند. ما در اين باره به تفصيل سخن گفتهايم. (ر. ك. فصل دوم: ملاحظه چهارم از ملاحظات مربوط به نامه يزيد به ابنعباس).
[٢] شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج ٦، ص ٣٠٢.
[٣] عبدالله زبير خواست كه از عبدالله ابن عباس بيعت بگيرد ولى او خوددارى ورزيد. يزيد از شنيدن اين خبر خشنود گشت. و به ابنعباس چنين نوشت: «شنيدهام كه ابن زبير ملحد، تو را به بيعت فراخوانده است و به تو پيشنهاد داده است كه به فرمانش درآيى تا اينكه از باطل پشتيبانى كنى و شريك جرمش باشى. اما تو نپذيرفتهاى و از سر وفادارى و فرمانبردارى از خداوند در حقى كه از ما به تو شناسانده است، به بيعت ما چنگ زدهاى. خداوند به تو كه خويشاوند ما هستى بهترين پاداشهايى را كه به صله رحم كنندگان مىدهد عطا فرمايد. من هر چيزى را فراموش كنم، نيكى و پاداش خوب دادن و شتاب كردن در دادن جايزه به تو را فراموش نمىكنم. چرا كه تو بر ما شرافت دارى و اطاعت تو بر ما واجب است و تو خويشاوند رسول خدايى خدايت رحمت كند. به خويشاوندانى كه پيش تو هستند و هر كس كه از دور دست مىآيد و آن جادوگر با زبان و گفتار پوچش آنان را جادو كرده است بنگر؛ و آنان را از حسن نظر خود در فرمانبردارى و تمسك به بيعت من آگاه گردان، چرا كه آنان از تو بهتر فرمان مىبرند و سخن تو را بيشتر مىشنوند، تا اين ملحد بىبند و بار. والسلام. آنگاه عبدالله عباس به او نوشت ...». (تاريخ يعقوبى، ج ٣، ص ٢٤٧- ٢٤٨).