با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٢ - نامههاى ابن عباس به يزيد
اما حسين، هنگامى كه حرم جدش و خانههاى پدرانش را رها كرد و در مكه فرود آمد، از او سبب اين كار را جويا شدم. او گفت كه كارگزارانت در مدينه با او بدرفتارى كرده سخن ناروا گفتهاند؛ و او نيز به حرم الهى پناه آورده است. من به زودى درباره آنچه نوشتهاى با او ديدار خواهم كرد و از هيچ نصيحتى كه موجب خاموشى و فرونشستن آتش فتنه باشد و از ريخته شدن خون مردم جلوگيرى شود خوددارى نخواهم كرد. تو نيز در پنهان و آشكار از خدا بترس. مبادا شبى بر تو بگذرد كه بخواهى براى مسلمانى غائله به پا كنى يا دربارهاش ستمى روا دارى و در راهش چاهى حفر كنى كه چاهكن هميشه در چاه است؛ و چه آرزوهايى كه به گور رفته است. تا مىتوانى به تلاوت قرآن و نشر سنت بپرداز، پيوسته روزه بدار و نماز به پاى دار؛ مبادا لهو و باطل دنيا تو را از آنها باز دارد. چرا كه هر چيزى كه به جاى خداوند تو را به خود مشغول سازد زيانآور و فناپذير است و با هر چيزى كه اسباب سفر آخرت را فراهم آورى سودمند و ماندگار است، والسلام». [١]
مزّى پاسخ ابنعباس را به اختصار اين گونه نقل كرده است: آن گاه عبدالله بن عباس نوشت:
«اميدوارم كه خروج حسين، به خاطر كارى نباشد كه ناخوشايند تو است. من نيز در آنچه خداوند بدان وسيله ايجاد الفت مىكند و آشوب و فتنه را فرو مىنشاند كوتاهى نمىكنم.» [٢]
از متن نامه ابنعباس- به فرض درستى اين روايت- پيداست كه پس از ديدار نخست ابنعباس با امام حسين عليه السلام در مكه كه پس از آن وى (پس از انجام عمره) به مدينه بازگشت نوشته شده است. همچنين طبق اين نامه ابنعباس پذيرفت كه ميان امام و يزيد ميانجيگرى كند؛ و باز از همين نامه استفاده مىشود كه ابنعباس روشى نرم و مسالمتآميز را در پيش گرفت و حتى در منع يزيد از ارتكاب ظلم و انجام گناه درشت سخن نگفت.
كسى كه با ابنعباس و دوستى او نسبت به اهل بيت و جرأتى كه در پشتيبانى از آنها داشت و نيز با شدت و قاطعيتى كه در گفت و گوهايش با بنىاميه، در حمايت از خاندان
[١] تذكرة الخواص، ص ٢١٦.
[٢] تهذيب الكمال، ج ٤، ص ٤٩٢.