با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٠ - چرا ابنعباس همراه امام عليه السلام نرفت؟
تبديل به خون شد بدان كه حسين كشته شده است؛ و من اينك آن شيشه را ديدم كه تبديل به خون شده مىجوشد!
سپس امسلمه از آن خون برگرفت و بر چهرهاش ماليد و آن روز را روز ماتم و نوحهسرايى بر حسين قرار داد. پس از آن كاروانيان آمدند و خبر دادند كه حسين در آن روز كشته شده است. [١]
اينكه ابنعباس مىگويد: «من بيرون آمدم و راهنمايم مرا به خانه امسلمه برد». نشان مىدهد كه به احتمال زياد چشم او كمسو و يا نابينا بوده است. آن راهنما هم خودش را راهنمايى مىكرده است و نه مركبش را؛ چرا كه مسافت نزديك بود و او با گوش خود صداى ناله و شيون خانه امسلمه را شنيد و تشخيص داد كه صدا از خانه اوست.
از آنچه گفته شد يقين مىكنيم كه ابنعباس در اواخر سال شصتم هجرى- وبالطبع روزهاى حضور امام عليه السلام در مكه از كمسويى و يا نابينايى چشم رنج مىبرده است؛ و همين امر موجب گشته بود كه نتواند به امام حسين عليه السلام بپيوندد و در ركابش جهاد كند. او معذور بود و به همين سبب از او براى پيوستن به خود دعوت نكرد و اجازه داد كه به مدينه بازگرددو اخبار دستگاه بنىاميه را به او گزارش دهد و فرمود: اى پسر عباس، تو پسر عموى پدر منى، و از آن هنگام كه تو را شناختهام، پيوسته به نيكى امر مىكنى. تو با پدرم همراه بودى و پيشنهادهاى هدايتگرانه مىدادى، او پيوسته از تو طلب خيرخواهى مىكرد و با تو به مشورت مىپرداخت و تو نيز نظر درست را به او پيشنهاد مىدادى، در پناه خداوند به مدينه باز گرد و چيزى از اخبارت را از من پوشيده مدار. [٢]
مسعودى در مروج الذهب آورده است: « [ابنعباس] به سبب گريه بر على، حسن و حسين، بينايىاش را از دست داده بود». اين سخن به يقين ما خدشهاى وارد نمىسازد.
چرا كه ضرورتاً از اين روايت بر نمىآيد كه او پس از شهادت امام حسين عليه السلام نابينا شده
[١] امالى طوسى، ص ٣١٤- ٣١٥، مجلس ١١، حديث ٦٤٠/ ٨٧.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ٢٧؛ مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى، ج ١، ص ٢٨١.