با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٣ - درنگ و ملاحظه
مؤيد اين تفسير اين است كه امام عليه السلام حتى پس از منتفى شدن عملى حجت اهل كوفه بر وى، پس از تنها گذاردن مسلم كه تنها ماند و تنها جنگيد تا كشته شد، بازهم بر رفتن به كوفه پافشارى مىكرد.
٥- در اين گفتوگو، ابنعباس خطاب به امام عليه السلام گفت: «... تو مىدانى كه كوفه شهرى است كه پدرت در آنجا كشته شد؛ برادرت را ترور كردند و در حالى كه با پسر عمويت بيعت كرده بودند او را كشتند! ...» بدون شك مراد از پسر عموى امام عليه السلام، مسلم بن عقيل است و از همين رو اين روايت از نوادر به شمار مىرود، چرا كه خبر قتل مسلم پس از خروج از مكه و در يكى از منزلگاههاى راه (زرود) به امام عليه السلام رسيد. شايد اين عبارت به طور عمد و يا از روى فراموشى در اين روايت گنجانده شده باشد، خدا بهتر مىداند.
قضيه درباره اين سخن ابن عباس كه به امام عليه السلام گفت: «از خدا بترس و ملازم اين حرم باش ...» نيز همين گونه است. زيرا كه اين سخن آميخته با بىادبى است و بسيار بعيد است كه چنين سخنى از ابنعباس با آن عرفانى كه نسبت به مقام اهل بيت و به ويژه مقام امام حسين عليه السلام داشت صادر شده باشد.
٦- اين سخن امام عليه السلام را كه مىفرمايد: «كشته شدن در عراق را از كشته شدن در مكه دوستتر مىدارم ...»؛ مىتوان بر پافشارى آن حضرت بر پرهيز از كشته شدن در مكه به منظور حفظ حرمت خانه خدا حمل كرد. همچنين همان طور كه پيش از اين گفتيم، بر حقيقت علم آن حضرت بر اين كه عراق برترين سرزمين براى قتلگاه انتخابى است حمل كرد؛ و نيز به اين دليل كه حادثه قتل وى در سرزمين عراق، دست كم از نظر تبليغى به طور كامل به سود او خواهد بود و دشمن نمىتواند شهادت او را در پرده ابهام و فراموشى قرار دهد و آن هدفهايى را كه امام عليه السلام از اين شهادت دنبال مىكرد پنهان سازد؛ اهدافى كه ژرفاى ضمير مردم را تكان خواهد داد و آنها را در راستاى مسيرى كه امام حسين عليه السلام خود مىخواست به حركت درخواهد آورد. حال آنكه چنانچه امام عليه السلام به طور پنهانى يا آشكارا در مكه ترور مىشد، براى دشمن اين امكان وجود داشت كه آن را در پرده ابهام قرار دهد و از مسؤوليت آن شانه خالى كند. حتى از نفس همين حادثه به سود خودش استفاده تبليغاتى كند. به اين ترتيب كه قاتلى را- كه خودشان وادار به قتل