با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧١ - بهرهبردارى از اشراف براى دست كشيدن مردم از مسلم
عمرو بن حجاج كى از قصر بيرون شد؟ چگونه فرماندهى مذحج را تصدى كرد و در مدتى نسبتاً كوتاه آنان را بر در قصر آورد؟ چرا به گفتار شريح بسنده كرد- و با آن كه از مقرّبان ابن زياد بود- به قصر نرفت، تا خود هانى را ببيند و به واقعيت آنچه بر سرش آمده پى ببرد؟!
استمرار دوستى عمرو بن حجاج زبيدى نسبت به ابن زياد، حتى پس از قتل هانى بن عروه اين ترديد را تقويت مىكند كه اين مرد از روى عمد فرماندهى بنىمذحج معترض به حبس هانى بر در كاخ را بر عهده گرفت تا بر امواج اين حركت سوار گردد. آنگاه آنان را بفريبد و از بيرون آوردن هانى از قصر با زور اسلحه منصرف كند. در حقيقت او با عبيدالله بن زياد و شريح قاضى توطئه مشتركى را براى گمراه ساختن مذحج به اجرا درآورد.
بهرهبردارى از اشراف براى دست كشيدن مردم از مسلم
حضرت مسلم، پساز آگاهى بر زندانى شدن هانى، بر ضد ابنزياد در كوفه قيام كرد و آغاز انقلاب را اعلام داشت. او با همه كوفيان طرفدار خويش كاخ را به محاصره درآورد.
ابن زياد درب كاخ را بر روى خود و ديگر حاضران در قصر از اشراف، شرطه، خانواده و غلامانش بست و در حالى كه نزديك بود بند دلش از ترس پاره شود و از رويارويى با مسلم به شدت بيمناك بود، همراه يارانش در گوشهاى خزيد. طبرى گويد: چون كثير بن شهاب و محمد ابن اشعث و قعقاع- از مشاوران عبيدالله- همراه افراد زير فرمانشان نزد عبيدالله آمدند، كثير گفت: خداوند كار امير را راستگرداند، شمار زيادى از اشراف، شرطه، خانواده و غلامان در كاخ حضور دارند، ما را به سوى آنان بفرست، ولى عبيدالله نپذيرفت ... [١]
ولى در همان ساعتهاى ترس و وحشت به بهرهبردارى از وجود اشراف پرداخت و به آنها فرمان داد تا مردم را به دست كشيدن از مسلم وادار سازند. تاريخ مىنويسد:
عبيدالله اشراف را نزد خويش فراخواند و گفت: نزد مردم برويد و به فرمانبرداران وعده زيادت و كرامت بدهيد و نافرمانان را از محروميت و كيفر بترسانيد. و به آنها اطلاع دهيد كه سپاه شام به سوى آنان در راه است.
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٨٧.