با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦ - مقدمه مؤلف
سرور زنان جهان حضرت زهرا عليها السلام، در برابر زنان مهاجر و انصار كه در بيمارى مشرف به شهادتش به عيادت وى آمده بودند، سبب ناخشنودى قريش از على عليه السلام را در يك جمله خلاصه كرد و فرمود:
«سبب دشمنى آنان با ابوالحسن چه بود؟ به خدا سوگند، سبب جز اين نبود كه از مجازاتش و بىپروايى او نسبت به مرگش و استوارى گامهايش و كوبنده بودن حملههايش و خشم او به خاطر خدايش ناخشنود بودند.» [١]
اميرالمؤمنين، على عليه السلام پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تا هنگام شهادتش پيوسته از اين كه قريش حق وى را غصب كرده و منزلت والاى وى را كوچك شمردند، به درگاه خداوند شكايت مىكرد، از جمله شكوائيههاى آن حضرت به خداى متعال، اين است:
«ما را با قريش چه كار!؟ قريش از ما ناخشنود نگشت جز اين كه ما خاندانى هستيم كه خداوند مرتبه ما را برتر از مرتبه آنان قرار داد و بر آنان سرورى بخشيد و ما را بر آنان برگزيد. آنان نيز به خاطر اين كه خداوند ما را بر آنان برگزيده است بر او خشم گرفتند و از آنچه بدان خوشنود بود، سر برتافتند و آنچه را خداوند ناخوش داشت به دوستى گرفتند. آنگاه كه خداوند ما را بر آنان برگزيد، آنان را در حريم خويش شريك ساختيم و كتاب و پيامبرى را به آنان شناسانديم و واجب و دين را به آنان آموختيم و صحف [ابراهيم] و زبور [داود] را به حافظهشان سپرديم و آنان را ديندار و مسلمان كرديم؛ ولى آنان به ما هجوم آوردند و فضيلت ما را منكر شدند و ما را از حقمان محروم ساختند و دست ما را در كارهايمان و در راه هدايت مردم بستند. بارخدايا، من عليه قريش از تو يارى مىجويم! اى پروردگار بزرگ حق مرا از آنان بگير و دادخواهى من از آنان را وامگذار و حق مرا از آنان طلب كن؛ كه تو فرزانه و عدل گسترى؛ و قريش منزلت والاى مرا كوچك كرده است.» [٢]
[١] بحار الانوار، ج ٤٣، ص ١٦٠، باب ٧، حديث ٩؛ الاحتجاج، ج ١، ص ١٤٧.
[٢] بحار الانوار، ج ٢٩، ص ٥٥٩، حديث ١٠، به نقل از العدد القويه، ص ١٨٩، حديث ١٩.