با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٦ - درنگ و نگرش
حسين عليه السلام در آستانه سقوط قرار گرفت؛ و براى عملى شدن اين سقوط، تنها منتظر وزيدن طوفان انقلاب و دگرگون شدن با فرمان مسلم بود. ولى پايبندى مسلم به اختياراتى كه امام براى وى تعيين كرده بود، مانع تندبادى شد كه مىتوانست كوفه را از چنگ حكومت اموى بيرون آورد. كوفه اين روزها را در آرامشى به سر مىبرد كه هر لحظه ممكن بود بر اثر عاملى دور از انتظار، دستخوش طوفانى سهمگين گردد.
٢- «بيدادگرى»، راه بيرون آمدن امويان از بحرانهاى بزرگ!:
امويان و مزدوران و جاسوسانشان از همراهى مردم كوفه با مسلم بن عقيل سرآسيمه شدند؛ و دريافتند كه حكومت محلى كوفه بايد تدابير لازم را براى باز گرداندن اوضاع به حال پيشين به عمل آورد و از سقوط شهر به دست انقلابيون جلوگيرى كند؛ وگرنه طولى نخواهد كشيد كه زمام امور به دست اينان خواهد افتاد.
امويان با آگاهى از «ويژگىهاى روحى كوفيان» و تجربه فراوانى كه در برخورد با آنان داشتند، به اين نتيجه رسيدند كه بيرون آمدن از اين بحران بزرگ راهى جز بيدادگرى ندارد؛ و حكومت كوفه بايد به دست چنان كسى باشد كه از هر گونه ستمى بر مردم باك نداشته باشد و هر چه را بخواهد به زور از آنان بستاند.
آنان مىخواستند كه آن حاكم ستمگر نعمان بن بشير باشد كه در رفتار با اهلبيت پيشينهاى بد دارد؛ و پس از گوشزد كردن سستى وى در برخورد با حوادث جديد [١]، از او خواستند كه كوفيان را بترساند و سركوب كند.
اما پس از سخنرانى وى براى كوفيان ضعفش آشكار گشت و مردم سازماندهى و آمادگى خود را براى انقلاب استمرار بخشيدند. در نتيجه اموىها و مزدورانشان از او احساس نوميدى كردند و از بيم حوادث بد روزگار، به فرستادن گزارشهايشان به حكومت مركزى مبادرت ورزيدند؛ و طى آنها از يزيد خواستند كه هر چه زودتر نعمان بن بشير را از كار بركنار كند و حاكم ستمگر ديگرى را به جاى او بگمارد تا براى سركوب مردم كوفه به هر نيرنگ و نيرو و قدرتى دست بيازد.
٣- موضعگيرى ضعيف نعمان بن بشير:
نعمان بن بشير بن سعد خزرجى و پدرش، بشير، در كمك به جريان نفاق، پس از
[١] ر. ك. حياة الامام الحسين بن على عليهما السلام، ج ٢، ص ٣٥٠.