با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨ - فصل دوم تلاش حكومت اموى در روزهاى مكىدوران نهضت حسينى
نتيجه مشورت آنان منجر به تصميمات مهمّى شد، از جمله اينكه برخى واليان عزل شوند و حاكميت برخى ديگر گسترش يابد. براى برخى از بزرگان امت نامه نوشتند و از آنان دعوت كردند تا مداخله كنند و بر امام فشار وارد آورند و نهايت كوشش خود را براى بيرون آوردن سلطه اموى از تنگنا به كار برند. نامههاى تهديدآميزى نيز براى عموم مردم مدينه و به ويژه بنىهاشم فرستاده شد كه آنان را از سرانجام پيوستن به امام و قيام آن حضرت بيم مىداد. از ديگر تصميمهاى اين نشست سرّى اين بود كه امام را در مكه به قتل برسانند. به اين منظور شمارى از جلادان خود را براى اجراى اين مأموريت به مكّه فرستادند، تا اگر نتوانستند امام را با همكارى حكومت محلى دستگير كنند و به دمشق بفرستند نقشه خويش را اجرا كنند. اين گوشهاى از اقدامات حكومت مركزى در شام بود.
سرآسيمگى وترس و نگرانى حكومتهاى محلى مدينه، مكّه، كوفه و بصره نيز كمتر از حكومت مركزى در شام نبود. در مكه، والى شهر با همه توان حركاتِ كوچك و بزرگ امام عليه السلام را زير نظر گرفت و از آن حضرت خواست كه در مكه بماند؛ و تعهد كرد كه به آن حضرت امان بدهد و مال ببخشد. پس از پافشارى امام براى بيرون رفتن، مىبينيم كه اين والى نيروهاى نظامىاش را اعزام مىكند تا امام را از اين كار باز دارند؛ و سپس از بيم وخامت اوضاع و اينكه مردم بر ضد او بشورند، از اين كار دست بر مىدارد.
در بصره نيز ابن مرجانه اقدام به تهديد مردم كرد و آنان را از فرجام شورش و استجابت نداى امام عليه السلام و پيوستن به حركت آن حضرت بيم داد. وى همچنين اندكى پيش از ترك بصره، سليمان بن رزين، پيك امام نزد اشراف بصره و سران اخماس را به قتل رساند. آنگاه بىدرنگ عازم حركت به سوى كوفه شد تا هر چه زودتر به آن شهر برسد و سكّان اوضاع متلاطم آن شهر را، در آن شرايط بسيار سخت به دست گيرد؛ و كوفه در اين هنگام در آستانه سقوط به دست سفير امام عليه السلام، مسلم بن عقيل، قرار داشت.
عبيدالله زياد در كوفه فضايى رعبآلود و وحشتانگيز حاكم كرد؛ و با شگردهاى گوناگون نفسها را در سينه حبس نمود. او طى سخنرانىهايش مردم را ترساند؛ و به كيفر و شكنجه تهديد كرد. براى سركوب و دستگيرى [مخالفان] حملههاى گستردهاى را تدارك ديد. براى يافتن مخفيگاه مسلم بن عقيل، با فرستادن جاسوسهاى ماهر در