تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٤ - شرح آيات
الْمُزَّمِّلُ. [١] و در اين اختلاف است كه به چه سبب مدثر ناميده شده است، پس بعضى از ايشان ظاهر را تأويل كردند، و بعضى بر آن باقى ماندند و پرسيدند: چرا رسول خود را به لباسش پوشاند؟
جابر از رسول اللَّه (ص) روايت كرده است كه گفت: «مدت يك ماه در حراء مجاور ماندم، و چون اين مدت به پايان رسيد/ ٦١ به دره كوه درآمدم و كسى مرا خواند، پس به پيش و پس و راست و چپ خويش نگريستم و هيچ كس را نديدم؛ بار ديگر كسى مرا خواند، پس چون سر برداشتم او- يعنى جبرييل- را بر عرش در هوا ديدم آن گاه گفتم مرا به لحاف بپوشانيد، پس بر من آب ريختند و خداى عزّ و جلّ آيات سورة المدّثر را نازل كرد». [٢] و در الدر المنثور چنين آمده است: «پس سر خود را بالا بردم و ناگهان فرشتهاى را كه در حراء نزد من آمده بود، نشسته بر يك كرسى در ميان آسمان و زمين مشاهده كردم، و ترسان «به خانه» آمدم و گفتم: ... الخ». [٣] و فخر رازى نقل كرده است كه چند تن از قريش رسول اللَّه (ص) را آزار مىدادند، و آنان اين كسان بودند: ابو جهل و ابو لهب و ابو سفيان و وليد و نضر بن الحرث و أميّة بن خلف و عاص بن وائل؛ اين سخن را در ميان مردم پخش كردند كه: محمّد جادوگر است، و چون رسول اللَّه (ص) از انتشار آن در ميان مردم آگاه شد، سخت بر وى گران آمد و اندوهناك به خانه بازگشت، و خود را در جامه خويش پوشاند، و جبرييل (ع) بر وى نازل شد و او را بيدار كرد و گفت يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ، [٤] و سيوطى در اسباب النزول، ص ٢٢٣، اين روايت را سست شمرده است، و من در سورة المزّمّل اين علّت نزول را، به سبب شكى كه در آن براى اصحاب رسول در رسالت او پيدا شده بود، و سستى در مقابل فشارهاى مشركان، مورد انتقاد
[١] - البرهان، ج ٣، ص ٢٨.
[٢] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٨٤ و التبيان، ج ١٠، ص ١٧١ و الكشاف، ج ٤، ص ٦٤٤ و التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ١٥٩، و در فى ظلال القرآن، ج ٨، ص ٣٤٥، و الميزان، ج ٢٠، ص ٨٣.
[٣] - الدّر المنثور، ج ٦، ص ٢٨٠.
[٤] - التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ١٩٠.