تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٣٢ - شرح آيات
/ ٤٢٨ فخر فروشى كردند، و چه بسيار كه لقمه زندگى را از چنگ ايشان ربودند و آنان را به رنج گرسنگى گرفتار ساختند.
إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ- آنان كه تبهكار و كافر شدند، به كسانى كه ايمان آورده بودند مىخنديدند.» در تنزيل اين آيه از دو سبب ياد شده است، اوّل آن كه: مجرمان عبارت از بزرگان قريش بودند كه به طعنه بر روى فقراى مسلمانان، از عمّار و صهيب و بلال و ديگران، مىخنديدند و آنان را استهزا مىكردند؛ دوم آن كه: على- عليه السلام- همراه با گروهى از مسلمانان از راهى مىگذشتند و منافقان به تمسخر ايشان و خنديدن بر آنان و فخرفروشى پرداختند، و چون همين منافقان به نزد ياران خود بازگشتند گفتند كه مرد سرطاس را ديديم و بر اين حرف خنديدند، و اين آيه پيش از رسيدن على به رسول اللَّه نازل شد [٣٧] و ظاهرا سبب نزول دوم درستتر و قويتر است، بدان جهت كه سوره مدنى است.
[٣٠] نخستين شهادتى كه بر ضد گناهكار و مجرم ثبت مىشود شهادت و جدان اوست كه بىوقفه وى را به خاطر ارتكاب گناه سرزنش و ملامت مىكند.
لهذا پيوسته سعى مىكند از و جدان خود خلاص شود اما چگونه؟ از درستكاران انتقام مىگيرد و از آنان عيبجويى مىكند و ايشان را به باد تمسخر مىگيرد تا بلكه با اين كارها از عذاب سرزنش درونى خود اندكى بكاهد. اما، هيهات ... او با اين كارها بر زخم و درد درون خود مىافزايد زيرا مسخره كردن مؤمنان گناه ديگرى است كه وى مرتكب شده و به سبب آن باز سزاوار سرزنش و جدان خويش مىشود.
بدينسان، بر تمسخر و ريشخند خود نسبت به مؤمنان مىافزايد بى آن كه هيچ فايدهاى نصيب وى گردد.
وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ- و چون بر ايشان گذشتند، با چشم و دست و غمازى به استهزاى ايشان پرداختند.»
[٣٧] - التفسير الكبير، ج ٣١، ص ١٠١.