تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٣ - شرح آيات
مىگريزد كه به بدن او راه نيابند و سبب هلاك او نشوند، پس چرا انسانى كه از سنتهاى عاجل اجتناب مىكند، از سنتهاى آجل چنين نمىكند، و چه فرقى ميان آتشى است كه امروز او را بسوزاند و آتشى كه فرداى قيامت چنين كند، يا چه تفاوت است ميان مارى كه امروز او را بگزد، و مارى كه با عمل خود او ساخته مىشود و در آخرت او را خواهد گزيد، و ميان ميكروبى كه امروز در جسم او نفوذ كند و ميكروب ديگرى كه آن را در دنيا كشت مىكند تا در خانه حقيقى آخرت آن را بدرود؟! سنتهاى خدا در دنيا يادآور نظاير آنها در آخرت است، ولى آدمى به يكى ايمان مىآورد و ديگرى را فرو مىگذارد. چرا؟
از آيات قرآن به صورت كلى، و آيات اين سوره به شكل خاص، چنان مفهوم مىشود كه جزاى روز نشور بر دو گونه است: نخست خود عملى است كه امروز مرتكب مىشود و به صورت جزا و مكافاتى درست و شايسته در آخرت براى او تجسم پيدا مىكند، همچون آتشى است كه شخص در خانه خود روشن مىكند و سبب سوختن او مىشود، يا درخت ميوهاى كه در زمين خود مىنشاند و از ميوههاى آن بهرهمند مىشود. گونه دوم پاداشى است كه پروردگار به فضل خود براى صالحان در بهشت مقدر كرده است/ ٢٦٦ و يك حسنه و كار نيك را ده چندان پاداش مىدهد. و آيهاى كه هم اكنون مىآيد، اشارهاى به گونه اول است
إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً- دوزخ گذرگاه است.» پس اين مركز كمين كردن و مرتع جزا در آخرت است. سنتى الاهى و نظامى مقدر شده است كه هر كس آن را تكذيب كند، از آن رهايى نخواهد يافت.
امير المؤمنين على بن ابى طالب- عليه السلام- گفته است: «و اگر (خدا) ستمكار را مهلت داد، از او نرسته است، بلكه خدا بر گذرگاه او نشسته است (تا در بندش آرد) و چون استخوان گلوگير نايش را بفشارد». [٨]
[٨] - نهج البلاغة، خ ٩٧.
تفسير هدايت، ج١٧، ص: ٢٧٤[٢٢] و طاغيانى كه از حد خود تجاوز مىكنند، و از آنچه سبب نزديك شدن ايشان به آتش است پرهيز نمىكنند، زود باشد كه به آتشى باز گردند كه خود آن را با افعال خود فراهم آوردهاند.
لِلطَّاغِينَ مَآباً- جاى بازگشت طغيانگران است.» شايد كلمه مآب اشاره به آن باشد كه خود سبب روشن شدن آتشى باشند كه به آن بازگشتهاند، چه اين همان منزلى است كه خود بنا كردهاند و ميهنى است كه براى خود برگزيدهاند.
[٢٣] چه مدت در اين آتش باقى خواهند ماند؟
لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً- مدتها در آن درنگ خواهند كرد.» در روايات اهل بيت آمده است كه اين آيه به گناهكارانى اختصاص دارد كه مدتى از وقت را، به اندازه متناسب با گناهان خويش، در آتش مىگذرانند، و بنا بر اين احقاب به معنى روزگارها يا سالهاى پياپى است.
/ ٢٦٧ بعضى از مفسران گفتهاند كه: معنى آيه اين است كه آنان روزگارهاى متوالى را كه هرگز قطع نمىشود در دوزخ طى مىكنند، و چون مدتى پايان يافت بى فاصله مدّت پس از آن آغاز مىشود. و گفتهاند كه: از آن روى به جاى سالها لفظ احقاب آمده كه در دلها هراس بيشترى بر مىانگيزد و بيشتر دلالت بر جاودانگى دارد، و حقب دورترين چيز در نزد ايشان به شمار مىرفت و مىگفتند كه حقب مدتى برابر با هشتاد سال است. و چون سال سيصد و شصت و پنج روز است، و يك روز در آخرت برابر با هزار سال از سالهاى دنيا است، از اين راه به خوبى مىتوانى روزگارى را كه طاغيان در دوزخ به سر مىبرند تصور كنى.
در حديثى از رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- آمده است كه گفت
«كسى كه به آتش دوزخ داخل شود، از آن رهايى پيدا نمىكند مگر پس از آن كه احقابى در آن درنگ كند، و حقب شصت و چند سال است، و سال سيصد و شصت روز، هر روز آن هزار سال از سالهاى محاسبه شما است، پس هيچ كس در