فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
معلم بگوید [ همان را میپذیرد ] یک عده استاد و یک عده معلم ، یک عده
نویسنده ، یک عده روزنامه نویس ، یک عده واعظ و یک عده مؤلف ، یک
عده افرادی که استقلال فکری دارند ، اینها هستند که روح جامعه را میسازند
باقی مردم نقشی ندارند ممکن است آدمی باشد که پول خیلی زیاد هم داشته
باشد ، یک ملاک فوق العاده یا یک تاجر درجه اول باشد ولی از نظر فکری و
فرهنگی صددرصد منفعل و تأثیرپذیر است ، تحت تأثیر یک روشنفکر یا آخوند
محل خودش قرار میگیرد بنابراین نقش افراد را در ساختن تاریخ و جامعه
نمیتوان یکسان دانست .
بنابراین یک مطلب هست که تعبیر از یک واقعیتی است که اینجور هست
ولی آیا این واقعیت صحیح است یا غیر صحیح . . . .
ما به صحیح و غیر صحیحش کار نداریم صحبت این است که واقعا چی هست ؟
آیا تاریخ را نوابغ ساخته اند یا نوابغ نساخته اند ؟ عرض کردیم [ این
نظر که تاریخ را نوابغ ساخته اند ] اگر به معنی این است که میخواهد همه
چیز را حتی جهت تاریخ را هم از نوابغ بداند ، یعنی نوابغ منهای نیاز و
عدم نیاز ، بدون این که نیازها را در نظر گرفته باشند ، بدون اینکه جهت
تکامل جامعه را در نظر گرفته باشند ، بدون اینکه جهت تکامل جامعه را در
نظر گرفته باشند و بدون اینکه توده ها را هیچ دخالتی بدهند ، اگر چنین
بخواهیم بگوییم مسلم این دروغ است نابغه ترین نابغه ها پیغمبران بودند
قیام پیغمبران نه بر این اساس بوده که به مردم بگویند شما بروید در خانه
هاتان بنشینید ، تنها من هستم ، با معجزه های خودم میآیم کار میکنم ، و
نه برخلاف نیازهای واقعی جامعه بوده است ، بر عکس : « فاما الزبد
فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض »[١] . حرفشان این
بوده که سخن من به دلیل این که حق و حقیقت است و با واقعیت منطبق است
، باقی میماند . « یریدون ان یطفؤا نور الله بافواههم و یأبی الله الا ان
یتم نوره و لو کره الکافرون ، »
[١] رعد / . ١٧