فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩
در تمدن و فرهنگ بالاتر برود از اراده اش کاسته میشود و تا حد زیادی نیز به تعبیر ما نعمتزده میشود ، و این نعمتزدگی ، افراد را [ خصوصا طبقه حاکمه را ] سست میکند و همین منجر به یک سلسله انقلابات یا منجر به این میشود که قوای دیگری از جای دیگر ظهور کند و اینها را به کلی منقرض نماید و از بین ببرد . فقط به جامعه نگاه نکنید ، یک جور دیگر هم مثال بزنیم : معمولا در خانواده ها ، در این زندگیهای ما ، میبینید یک آدمی پیدا میشود خیلی سختکوش ، پرکار ، جدی ، تن به زحمت بده ، این فرد یک کارخانه یا یک تجارتخانه تأسیس میکند ، کار و ابتکار را به حد اعلا میرساند ، ولی خودش چون از یک خانواده طبقه چهاری به وجود آمده ، عادت کرده به زندگی سخت ، عادت کرده به گرما و سرما و تحمل سختی اینها او را یک انسان جدی بار آورده است بعدها زن و بچه اش در این زندگی که مقرون به رفاه است بزرگ میشوند نسل بعد از او که بچه های او باشند یک آدمهای متوسطی از آب در میآیند چون اوائل زندگیشان در زندگی همین آدم بوده و در سختی بزرگ شده اند اینها هم تا حد زیادی آدمهای جدی و کارآمدی هستند و آن ثروت را حفظ میکنند ولی بچه های اینها که به وجود میآیند ، چون اینها تدریجا زندگی و رفاه و خوشی را توسعه میدهند ، کم کم از این منزل میروند به منزل دیگری ، این فرش را تبدیل میکنند به فرش دیگری ، خوراکشان تغییر میکند ، لباسشان تغییر میکند ، زیورشان تغییر میکند ، دیگر آن نسل سوم یک موجودهایی میشوند نازپرورده که فقط باید به آنها رسید ، از کوچکترین رنج ناراحت میشوند ، در نتیجه قدرت این را که آن زندگی و آن ثروت را ضبط کنند ندارند ، همینکه پدر مرد ، در مدت کمی تمام زندگی را به باد میدهند ، دوباره برمیگردند به همان صورت فقیرهای درجه اول و به مفلوکیت ، بعد دو مرتبه بچه های اینها اگر بچه هایی باشند که در فقر و مسکنت بزرگ بشوند باز ممکن است از نوع همین حرکت شروع بشود ، و لهذا در دنیای ما خیلی کم اتفاق میافتد که یک خانواده ثروتمند