فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢
طبیعت و همچنین ریاضیات تا حدی که در طبیعت میتوان آن را پیاده کرد ، ولی دانشهای دیگر تأثیری در این جهت نداشتهاند . البته این هم حرف درستی نیست زیرا تمدن و فرهنگ بشر ، نیمی از آن مادی است و نیمی انسانی در اصطلاحی که امروز میآیند فرق میگذارند میان تمدن و فرهنگ ، [ میگویند ] تمدن بشر را اختراعات به وجود آورده اما آنچه که ما آن را " فرهنگ " مینامیم و آنچه که به معنویات بشر مربوط است مثل اخلاق و دستورهای اجتماعی [ مولود اختراعات نیست ، مولود امر دیگری است ] یک بشر منحط از نظر اخلاق هرگز در قسمتهای دیگر هم نمیتواند موفق باشد این است که جنبه های معنوی تمدن انسانی نیز بدون شک مؤثر بوده اند و فوق العاده هم مؤثر بوده اند ، نمیتواند اینها مؤثر نباشد پس این را شاید نشود یک عامل جداگانه از دانش به شمار آورد . عامل دیگر مسأله خون و نژاد است این هم یک نظریه ای است در اینکه اکنون بشر نژادهای مختلف دارد : نژاد سفید ، نژاد سیاه ، نژاد زرد ، نژاد سرخ و امثال اینها [ تردیدی نیست ] این نیز در خور علمای جامعه شناس و روانشناس و شاید طبیعی دانهاست که مطالعه کنند و ببینند که آیا واقعا این نژادها از نظر استعداد و نبوغ با یکدیگر اختلاف دارند یا نه ؟ آیا بعضی از نژادها به اصطلاح فرهنگساز و تمدنساز هستند ولی بعضی نژادهای دیگر قریب الافق به حیوان اند ، همین طور که حیوان نمیتواند تمدنی به وجود بیاورد و فرهنگی ایجاد کند آنها هم نمیتوانند ، و حداکثر فرق آنها با حیوان این است که میتوانند تمدن و فرهنگ نژادهای دیگر را اقتباس کنند ؟ میگویند ارسطو چنین نظریه ای درباب بردگان داشته و بردگی را که توجیه میکرده است معتقد بوده که اساسا نژاد سفید یا لااقل نژاد یونان یک نژاد برتر و یک نژاد سازنده فرهنگ و تمدن است و نژادهای دیگر این استعداد را ندارند ، و به همان دلیل که اسب را به گاری بستن هیچ منع حقوقی ندارد که چرا اسب را به گاری میبندید ، چرا الاغ را به طویله میبرید و نمیآورید در کاخ جای بدهید و واقعا الاغ را در طویله بردن امری