فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
درست است ، این همان قول به فطرت است حرف درستی است ، به این معنا که یکوقت هست که نسبت فرد و اجتماع را به منزله انسانی که لباس به تنش میکنند [ در نظر میگیریم ] او پیکره ای است که شما هر لباسی به تنش بکنید همان لباس را میپذیرد ، یعنی در اینجا بدن نمیخواهد تبدیل به لباس بشود [ بلکه میخواهد آن را بپذیرد ] اگر بدن بخواهد تبدیل به لباس بشود یک راه معین دارد . فرق بین تربیت و صنعت چیست ؟ تربیت یعنی پرورش دادن استعدادهای درونی مربی بیش از صدی پنجاه تابع موضوع تربیت است یعنی مربی باید استعدادهای موضوع تربیت را بشناسد ، در جهت استعدادهای او کار کند و او را رشد بدهد ، مثل یک گلکار است ، یک گلکار نمیتواند طبیعت گل شمعدانی یا گل یاس را عوض کند ، از شمعدانی یاس بسازد و از یاس شمعدانی ، بلکه کوشش میکند با تجربیات خود ، طبیعت آن گل را بشناسد که این را از چه راه وارد بشویم بهتر میتوانیم شکوفا کنیم ، و آن را از چه راه وارد بشویم بهتر ، و در مورد هر کدام ، از استعدادها و فطریات خودش استفاده میکند این ، کار تربیت است . ولی کار صنعت مثل کاری است که نجار روی چوب میکند درست است که کاری که نجار روی چوب میکند روی آهن نمیتواند بکند ، ولی این به معنای آن نیست که استعدادهای چوب را پرورش میدهد ، یعنی اگر از این چوب " در " میسازد اینجور نیست که این چوب خودش به سوی " در " شدن در حرکت است ، او کوشش میکند قانون " در " شدن آن را بشناسد و آن را در راه خودش کمک کند ، بلکه صورتی را که دل خودش میخواهد بر این چوب تحمیل میکند صنعتگر همیشه فکر خودش را بر موضوع صنعتش تحمیل میکند فرق موضوعات این است که بعضی موضوعات ، فکر صنعتگر بهتر بر آنها تحمیل میشود و بعضی کمتر مثلا از آلومینیم یا پروفیل میخواهند " در " بسازند ، این بهتر قابل تحمیل است و آن