فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤
مورخ ، آن کسی که امروز میخواهد تاریخ بنویسد باید توجه به این مسائل در گذشته داشته باشد مثلا ممکن است شخصی در گذشته فوق العاده مرد بزرگی بوده از قلمها افتاده ، یا اصلا اسمش نیامده یا اگر اسمش آمده آنچنانکه باید معرفی نشده ، و بر عکس شخص دیگری حجمی پیدا کرده بیش از حجم واقعی خودش اینها چیزهایی است که یک مورخ باید بداند . خیال نمیکنم این فصل بحث دیگری داشته باشد جز اینکه در واقع دعوت به این است که مورخی که امروز تاریخ مینویسد باید اجتهاد کند ، به منقولات گذشته اعتماد نکند به دلائلی که گفتیم و آنچه مورخان گذشته نوشته اند اثری است که نتیجه تأثیر متقابل مورخ است در واقعیات و واقعیات در مورخ ، نه همه آن ذهنیات مورخ است که با واقعیات ارتباط نداشته باشد و نه همه آن عین واقعیات است ، بلکه نتیجه تأثیر واقعیات در مورخ و مورخ در واقعیات ، چیزی در آمده به صورت تاریخ ، مثلا ناسخ التواریخ یا تاریخ طبری . آیا امکان ندارد که مورخی هم بوده که طبق یک دید واقع بینانه وقایع را نوشته است ؟ اتفاقا در بحث بعد که تحت عنوان " جامعه و فرد " دارد ، همین بحث توضیح داده میشود به عقیده ما چرا ، که در یکی از جلسات گذشته هم در این باره بحث کردیم ، بعد نیز روی آن بحث میکنیم نظر مذکور یک نوع نظری است که اخیرا در اروپا پیدا شده و کمی هم بوی مارکسیستی میدهد خود همین " ای اچ کار " گویا بیعلاقه به کمونیسم هم نیست .