فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٧
اعضاء دیگر ناهماهنگ است ، و وقتی یک عضو با اعضای دیگر ناهماهنگ شد ناچار طبیعت کلی بدن آن عضو را حذف خواهد کرد و از بین خواهد برد ، و اتفاقا سازنده ترین بینشها همین است . یادتان هست که در جلسات اول گفتیم اگر ما تاریخ را دارای ضابطه و قاعده ندانیم و به قول کتاب مثل کلبیون فکر کنیم دیگر تاریخ برای ما درس نیست ، فقط قضایای تاریخی برای خیال ما غذای خوبی است ، مثل افسانه جن و پری است ، و واقعیات تاریخی دیگر نمیتواند درس آموز باشد ، چون ضابطه ندارد که قابل آموزش و به کار بستن باشد و اگر تاریخ ضابطه داشته باشد ولی ضابطه اش خارج از اختیار بشر باشد ، تاریخ آموزش علمی دارد ، یعنی یک امر فراگرفتنی است ، بدین معنی که صرفا غذای خیال نیست غذای فکر هم هست ، اما از قبیل اموری است که خارج از اختیار ما میباشد و ما فقط میتوانیم تماشاگر خوبی باشیم مثل اطلاعی که ما درباره دورترین کهکشانها داشته باشیم که اثرش فقط این است که ما میدانیم در آنجا چه خبر است ولی نمیتوانیم در آن زمینه کاری بکنیم و اگر تاریخ سنت و ضابطه داشته باشد و این سنت و ضابطه در اختیار بشر باشد ولی عوامل مؤثر در تاریخ اموری از قبیل زر و زور و حتی علم باشد ، مثلا سنت تاریخ بر این باشد که هر جا که زر بیشتر است تفوق بیشتر است و بقا با اوست ، یا هر جا که زور بیشتر است بقا و تفوق از آن او است ، در این صورت تاریخ درس میآموزد ولی درس بسیار بدی میآموزد ، یعنی کسی که تاریخ را مطالعه میکند میرسد به این که مسأله ، مسأله زر و زور است ، جامعه یا باید تن به فنا و نیستی بدهد و یا باید برای بقای خود هر چه که زر مییابد به آن چنگ بیاندازد و هر جا زوری مییابد در خدمت خود بگیرد . در این صورت تاریخ میشود بدترین معلمهای عالم . ولی اگر تاریخ بر اساس سنتها و ضوابط باشد و عوامل مؤثر در این سنتها عوامل انسانی باشد البته نمیخواهیم بگوییم عوامل منحصر ، بلکه میخواهیم بگوییم عوامل تعیین کننده برای جامعه عوامل انسانی باشد یا