فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٥
" در این زمان [١] رشد در تاریخ به معنای رشد در جهت مفهوم آزادی
بود "
و آنگاه میگوید : پس از ١٨١٥ در اثر اینکه خاندان بوربون مسلط شدند
الهامات انقلاب فرانسه بر باد رفت ولی دو مرتبه هگل اینها را زنده کرد
، و نقشهای هگل را بازگو میکند :
" هگل از لحاظ سیاسی زیاد محدود و در سالهای آخر عمر چنان در بند
حکومت وقت بود که نتوانست مفهوم مشخصی به معتقدات ماوراء الطبیعه خود
دهد ( چون نهایت تکامل را همان حکومت پادشاه زمان خودش میگرفت )
توصیف هر زن از آیین هگل به منزله " جبر و مقابله انقلاب " بسیار
مناسب است هگل نمادها را ارائه کرد اما محتوی عملی بدانها نداد این
مارکس بود که حساب معادلات جبر هگل را روی کاغذ آورد " .
میخواهد بگوید که او طرحهای خود را به مرحله عمل در نیاورد ولی مارکس
همان طرحهای هگل را تقریبا جنبه عملی داد .
در مورد ارضای امیال که فرمودید از یک طبیعت درونی سرچشمه میگیرد و
برای آن است ، پس همیشه ارضای امیال باید به نفع آن طبیعت باشد .
درست است ولی انسان ، همان رشد آگاهی انسان ، عقل انسان این حسابها
را به هم میزند در حیوان تقریبا میتوان گفت صددرصد مطلب از همین قبیل
است ، یعنی میل حیوان با طبیعت او هماهنگی دارد در انسان به حکم اینکه
از نظر میل داشتن مانند حیوانات است ولی از جنبه عقل که یک آگاهی
وسیعتری دارد این خطا از عقل پیدا میشود و اشتباهات از ناحیه عقل
[١] اشاره به دوره انقلاب فرانسه قبل از هگل است .