فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤
جامعه شناسی و تاریخ نمیتوانند علم باشند چون هر دوی اینها به انسان مربوط است و انسان یک موجود مختار و آزاد است و موجود مختار و آزاد کارش تحت ضابطه کلی و قانون کلی در نمیآید طبیعت به قول قدمای ما یکنواخت کار میکند که گفته اند علی و تیرش واحدش کار میکند مثلا آب یک خصلت معین دارد ، همیشه خصلت خودش را بروز میدهد یا آهن یک خصلت معین دارد و همیشه خصلت خودش را بروز میدهد ولی انسان به دلیل این که موجودی آزاد و مختار است ، آزاد است که این کار را بکند یا آن کار را ، و هیچ جبری بر او حکومت نمیکند ، رفتارش تحت ضابطه در نمیآید ، و هر علمی که مربوط به رفتار انسان باشد و لذا شامل روانشناسی نمیشود چون روانشناسی به رفتار انسان مربوط نیست مثل جامعه شناسی و تاریخ تحت ضابطه در نمیآید و در واقع علم نیست . این یک راه . از یک راه دیگر نیز کسی میتواند بگوید که تاریخ علم نیست و آن این است که علم با " ثبات " سر و کار دارد ، یعنی علم در مورد اشیاء ثابت میتواند علم باشد مثلا اینکه " آهن در اثر حرارت انبساط پیدا میکند " که یک امر ثابتی است در حال ، گذشته و آینده ولی تاریخ عبارت است از یک جریان ، و امر ثابتی در تاریخ وجود ندارد که ما بگوییم آن امر ثابت دارای فلان قانون است بنابراین جامعه شناسی میتواند علم باشد زیرا جامعه شناسی به جامعه به عنوان یک امر ایستا نظر میکند ولی تاریخ نمیتواند علم باشد زیرا ثبات ندارد و جریان است ، که همه اینها را عرض میکنیم . وجه سومی که کسی میتواند بگوید که تاریخ علم نیست این است که علم به قول اینها عبارت است از اثر متقابل فرضیه و تجربه ، یعنی عالم ابتدا فرضیه ای میسازد ، بعد فرضیه اش را در عمل تجربه میکند ، اگر دید آنچه که فرض کرده در عمل درست از آب در آمد آن را " قانون علمی " مینامد تاریخ قابل تجربه نیست چون مربوط به گذشته است وجود ندارد که انسان بخواهد آن را تجربه کند فقط انسان میتواند آن را ببیند چنانکه